وبگاه اشعار رضوی | شعر در مدح امام رضا(ع)
قالب وبلاگ

دیده فروبسته ام از خاکیان
تا نگرم جلوه افلاکیان
شاید از این پرده ندایی دهند
یک نفسم را بجایی دهند
ای که بر این پرده خاطرفریب
دوخته ای دیده ی حسرت نصیب
آب بزن چشم هوسناک را
با نظر پاک ببین پاک را
آن که در این پرده گذر یافته است
چون سحر از فیض نظر یافته است
خوی سحر گیر و نظر پاک باش
راز گشاینده افلاک باش
خانه تن جایگه زیست٬ نیست
در خور جان فلکی نیست٬ نیست
آن که تو داری سر سودای او
برتر از این پایه بود جای او
چشمه مسکین نه گهر پرور است
گوهر نایاب به دریا در است
ما که بدان دریا پیوسته ایم
چشم ز هر چشمه فروبسته ایم
پهنه دریا چو نظرگاه ماست
چشمه ناچیز نه دلخواه ماست
پرتو این کوکب رخشان نگر
کوکبه ی شاه خراسان نگر
آینه غیب نما را ببین
ترک خودی گوی و خدا را ببین
هر که بر او نور "رضا" تافته است
در دل خود گنج رضا یافته است
سایه شه مایه خرسندی است
ملک "رضا" ملک رضامندی است
کعبه کجا؟ طوف حریمش کجا؟
نافه کجا٬ بوی نسیمش کجا؟
خاک ز فیض قدمش٬ زر شده
و از نفسش نافه معطر شده
من کیم؟ از خیل غلامان او
دست طلب سوده به دامان او
ذره سرگشته خورشید عشق
مرده٬ ولی زنده جاوید عشق
شاه خراسان را ٬ دربان منم
خاک در شاه خراسان منم
چون فلک آیین کهن ساز کرد
شیوه نامردمی آغاز کرد
چاره گر از چاره گری بازماند
طایر اندیشه ز پرواز ماند
با تن رنجور و دل ناصبور
چاره از او خواستم از راه دور
نیمشب از طالع خندان من
صبح برآمد ز گریبان من
رحمت شه درد مرا چاره کرد
زنده ام از لطف دگرباره کرد
باده ی باقی به سبو یافتم
و این همه از دولت او یافتم 




طبقه بندی: رهی معیری، مثنوی،
برچسب ها: شعر، رهی معیری، امام رضا،
[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 01:52 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

 
این عشق مثل باد صبا منتشر شده ست
این آفتاب در همه جا منتشر شده ست
مثل كبوتران حرم، سایه ی شما
در بیت، بیت دفتر ما منتشر شده است
این آفتاب شعله زده، سمت آسمان
این آفتاب تا به كجا منتشر شده ست
آیینه های این حرم از عشق ما پر است
این آفتاب در همه جا منتشر شده ست
دراین حرم برای همیشه دعای ما
در انعكاس آیینه ها منتشر شده ست
حالا هزار اشك، هزاران دعا و بغض
دور ضریح پاك شما منتشر شده ست




طبقه بندی: حسین ابراهیمی، غزل،
برچسب ها: شعر، حسین ابراهیمی، امام رضا،
[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 01:50 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

 

خدا را حریمی است اندر خراسان
که هر کار مشکل در آن سازد آسان‏
حریمی ظهور عنایات الله
حریمی به رفعت فراتر ز کیهان‏
کمال ابد اندر آن در تجلی
جمال ازل اندر آنجا نمایان‏
حریمی چو کعبه مطاف خلائق
از آن آفتاب حقیقت فروزان‏
گدای درش را بود بی ‏نیازی
ز حور و قصور و ز غلمان و رضوان‏
حریمی که از قبه‏ ی پر فروغش
بود در تتق، نور تا عرش رحمان‏
هوایش چو خلد برین روح ‏افزا
نسیمش نشاط آور و عنبرافشان‏
حریمی همه فیض بی‏ حد باری
حریمی همه رحمت و روح و ریحان‏
رواقش بود رشک فردوس اعلا

جنابش بود قبله ‏ی اهل عرفان‏
ابراهیم و نوح و مسیحا و موسی
در آنجا نشستند بر خوان احسان‏
زمین‏ بوس او صبح و شب، ماه و خورشید
بر رتبه ‏اش پست مریخ و کیوان‏
از آنش بود این همه شأن و عزت
وز آن یافت این احترام فراوان‏
که شد مدفن پور موسی بن جعفر
در آن آرمیده است ناموس یزدان‏
خداوند ملک کمال و فضایل
امام مبین، کهف دین، اصل ایمان‏
به اسرار تنزیل و تأویل آگه
به احکام حق رهنما و نگهبان‏
زمین و زمان و همه ملک هستی
به امر خدایش بود زیر فرمان‏
سپهر معالی و روح معانی

علی بن موسی الرضا قطب امکان‏
به خلق است حجت ز سوی خداوند
به خالق وجودش دلیل است و برهان‏
ایا عالم آل و قرآن ناطق
امین خدا یاور مستمندان‏
ایا قرةالعین طه و یاسین
ایا وارث علم و مجد نیاکان‏
تویی صاحب معجزات و کرامات
تویی شافع شیعیان و محبان‏
اگر رو سیاه و گناهم بزرگ است
و گر صرف گردیده عمرم به خسران‏
به «لطفی» ز لطف شما این عجب نیست
شماریدش اندر ردیف غلامان‏
به هنگام مرگ و در اهوال دیگر
شفاعت نمایید زین غرق عصیان‏

 




طبقه بندی: صافی گلپایگانی، قصیده،
برچسب ها: شعر، صافی گلپایگانی، امام رضا،
[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 01:49 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

 

‏ز ما به حضرت سلطان دین امام رضا
هزار تهنیت و شادباش و مدح و ثنا
بزرگ حجت حق هشتمین امام بحق
ظهور عزت یزدان، شفیع روز جزا
امام مشرق و مغرب علی بن موسی
جهان دانش و بینش سپهر جود و سخا
عطا نمود خدایش یگانه فرزندی
که آسمان و زمین را ز بود او است بقا
قدم گذارد به عالم خجسته نوزادی
که زنده گشت ز یمن قدوم او دنیا
فرشتگان همه اندر مسرت و شادی
پر از شعار نشاط است عالم بالا
جهان ز نور جوادالائمه روشن گشت
گشوده شد در دیگر به سوی طور لقا
هزار سال بگوید مدیحش ار «لطفی»
هنوز شمه‏ ای از مدح او نکرده ادا




طبقه بندی: صافی گلپایگانی، غزل،
برچسب ها: شعر، صافی گلپایگانی، امام رضا،
[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 01:48 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

 

الا باد صبا ای پیک عشاق  
پیامی بر از این مهجور مشتاق‏
به سوی خطه‏ ی قدس خراسان
به پور طور موسی قطب امکان‏
به سوی مقصد پاکان و خاصان
به سوی قبله ‏ی ارباب عرفان‏
به سوی کعبه‏ ی اصحاب حاجات
به دار معجزات و خرق عادات‏
مکان علم و توحید و فضیلت
مقر پیکر پاک حقیقت‏
به درگاه رضا سبط پیمبر
غیاث خلق عالم، غوث اکبر
رواقش رشک فردوس برین است
هوایش مشک‏ بیز و عنبرین است‏
رضا شاهنشه ملک فضایل

ستوده سیرت و نیکو خصایل‏
جهان مکرمت، مصباح بینش
سپهر مرحمت، دریای دانش‏
امام مشرق و مغرب شه دین
مکان عزت و اجلال و تمکین‏
فروزان مهر پرنور ولایت
درخشان در دریای امامت‏
جمال ‏الله و وجه ‏الله اعظم
ولی‏ الله و سرالله اقوم‏
سلامم را نما تقدیم کویش
مشام جان معطر کن ز بویش‏
بگو «لطفی» غمین و دل ‏فکار است
جدا از روضه ‏ات محزون و زار است‏
ز هجرم آن‏ چنان اندر تب و تاب
که ماهی آن چنان در خارج از آب‏
الا ای مظهر الطاف باری

ز درگاه تو خواهم رستگاری‏
خجسته درگهت باب نجات است
و ز آن خلق جهان را بس صلات است‏
خوشا حال نکوی خادمانش
خوشا حال حضور زائرانش‏
خوشا آنان که آنجا در نمازند
خوشا آنان که در راز و نیازند
الا ای معدن لطف و عنایات
الا ای مرکز جود و کرامات‏
از این بار غم و این نار هجران
خلاصی ده مرا ای رکن ایمان‏
قبولم کن که سر تا پا خطایم
گدای کوی احسان شمایم‏




طبقه بندی: صافی گلپایگانی، مثنوی،
برچسب ها: شعر، صافی گلپایگانی، امام رضا،
[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 01:44 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

بر آن سرم که کنم پاره مانع دیدار
برون جهم ز حصار طبیعت و پندار

به آب توبه بشویم صحیفه ‏ی اعمال

به اشک چشم کنم پاک فطرت از زنگار

بر آن سرم که شوم آشنای عالم قدس

برون کنم ز دلم دوستی این مردار

بگیرم عبرت از اوضاع این سرای سپنج

که بهر کس نبود اندر آن مجال قرار

چه اعتماد بر این روزگار پر آشوب؟

چه اعتماد بر احوال گنبد دوار؟

سزاست آنکه نمایم تدارک مافات

به سوز حال ندامت به آه استغفار

به مدح حضرت سلطان دین امام رضا

به افتخار نمایم ولای خود اظهار

امین قادر سبحان، امان خلق زمان

سپهر مجد و کرامت، مکان عز و وقار
ولی ثامن و ضامن خدایگان شرف

بزرگ ظل خداوند قادر جبار

امام مشرق و مغرب علی بن موسی

سلیل ختم رسولان محمد مختار

غیاث عالمیان حجت خدای جهان

قوام ملت و دین، نجل حیدر کرار

طواف مرقد او هست منتهی ‏الامال

نگاه رحمت او هست مقصد ابرار

غبار خاک درش توتیای چشم ملک

ضیای قبه ‏ی او شمع محفل احرار

فضائلش بود افزون ز قطره‏ ی امطار

مناقبش بود افزون ز موجهای بحار

ز آب جوی حریمش نمونه ‏ای زمزم

ز بوی عطر رواقش نشانه مشک تتار

به درگهش به تذلل نمایم استشفاع

ز روضه ‏اش به ضراعت نمایم استنصار
ز حق به مشهد او باد رحمت و صلوات

ز ما درود و تحیات بی ‏حد و بسیار

سؤال «لطفی صافی» ز حضرتش این است

که در شداید و اهوال باشدش او یار

 




طبقه بندی: صافی گلپایگانی، قصیده،
برچسب ها: شعر، صافی گلپایگانی، امام رضا،
[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 01:42 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

باخودم شعری به پابوس امام آورده ام
هشت بندگریه رادراین مقام آورده ام
روی دستم می برم تركیب بندی تازه را
زیرایوان شعرهایی ناتمام آورده ام
خلسه ی نقاره هارادایماحس می كنم
محودرگلچرخ هاشورمدام آورده ام
آن طرف تربانگ نوشانوش سقاخانه ای ست
دست افشان باده ای روشن به جام آورده ام
آمدم مست ازمسیرروشن باب الجواد
یك زیارت نامه باران باسلام آورده ام
حس آهویی غریب ونیمه جان دارم كه باز
باگلویی تشنه تااینجادوام آورده ام
چشم هایم بررواق امشب گل افشان می شود
شبنمی تاروضه ی دارالسلام آورده ام
برنشابورایستادی بااحادیث ولا
ازقدمگاهت چه نوری گام گام آورده ام
ای كمیت ودعبل وعطاردردربارتان
برگ سبزی تحفه دراین بارعام آورده ام
نسخه ای بنویس ازدارالشفایت یاامام
باخودم ازچشم بیماری پیام آورده ام




طبقه بندی: انصاری نژاد، غزل،
برچسب ها: شعر، محمد حسین، انصاری نژاد، امام رضا،
[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 01:40 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

یا غریب الغربا بر تن آهو تیرست!
آینه دیده و در خلوت خود دلگیرست
یا غریب الغربا باغ دلم می خشکد
گر نباشد نظرت مرهم جان هم دیرست
صبر بلبل همه پر ریخته از دوری گل
ساغر باغچه هم از غم هجران پیرست
گریه از روضه ی زخمی است که بر دل داریم
آوخ از روضه که از گریه ی ما هم سیرست
سایه ها محفل شومی که خدا می داند
دستشان زاده ی این اهرمن زنجیرست
سر به بالین چمن خفته ی خون می بینم
ناله ای می شنوم،کیست؟ مگو از شیرست
کوچ خاموش پرستو نفس از باغ گرفت
این چه رازی است که در دفتر این تقدیرست؟
یا غریب الغربا چشم زمان در خون است
چاره ی مشکل جان چشم تو اش تدبیرست




طبقه بندی: اکبر نبوی، غزل،
برچسب ها: شعر، اکبر نبوی، امام رضا،
[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 01:38 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

به کوی رضا، جان صفا می ‏پذیرد
در اینجا فروغ خدا می ‏پذیرد

تو ای بینوا، رو به سوی رضا کن‏

که این پادشه، خوش گدا می‏ پذیرد

به پابوس او رو که زوار خود را

سر خوان جود و عطا، می ‏پذیرد

بود رحمتش بی‏ کران همچو دریا

هم آلوده، هم پارسا می‏ پذیرد

اگر دردمندی بیا بر در او

که هر درد اینجا، شفا می ‏پذیرد

خدا را به او خوان و خواه آنچه خواهی‏

که ایزد به پاسش دعا می‏ پذیرد

امید دل من، به من کن نگاهی‏

که جان از نگاهت، صفا می ‏پذیرد

بخواه از خدا تا ببخشد گناهم‏

که تو آنچه خواهی، خدا می‏ پذیرد

در آتش بسوزان، «شفق» هر هوی را

که جانان، دل بی‏ هوی می ‏پذیرد




طبقه بندی: بهجتی(شفق)، غزل،
برچسب ها: شعر، محمد حسین، بهجتی، شفق، امام رضا،
[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 01:35 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

ای شکوه بارگاهت برتر از عرش برین‏
ای غلام کمترین درگهت روح الامین‏

ای غبار خاک کویت سرمه‏ ی چشم ملک‏

ای خدا را دست قدرت در درون آستین‏

ای گدای سفره ‏ی احسان تو جن و بشر

ای همای رحمت حق ای امام راستین‏

ای نبی را پاره‏ ی تن، ای علی را نور عین‏

قبله‏ ی هفتم ولی حق امام هشتمین‏

من چه گویم در مقامت کز جلال و مرتبت‏

مادرت باشد به عالم دخت ختم المرسلین‏

یک طوافت هفتصد و هفتاد حج اکبر است‏

قبله دلها توئی بهر قلوب مسلمین‏

ای که آهوی بیابانی ببوسد پای تو

ای که از بهر شتر شد صحن تو حصن حصین‏

بی‏ پناهم من پناهم ده که از فرط گناه‏

خواب راحت نیست چشمم را به روز واپسین‏

دست رد بر سینه ‏ام مولا مزن گر چه بدم‏

توشه ‏ای بر من عنایت کن که هستم بی‏ معین‏

شاعر «ژولیده» را مانند دعبل کن قبول‏

تا نگوید مدح کس را غیر آل طاهرین‏




طبقه بندی: ژولیده نیشابوری، غزل،
برچسب ها: شعر، ژولیده نیشابوری، امام رضا،
[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 01:33 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

آنکه سر از شأن و جاه سوده به کیوان‏
ماه زمین آفتاب چرخ خراسان‏

جان جهان پیش اوست یکسره چون جسم‏

او به تن روزگار آمده چون جان‏

برق کمالش چراغ محفل گردون‏

نور جبینش فروغ عالم امکان‏

هر نفسش هم طراز نغمه‏ ی داود

لعل لبش برتر از نگین سلیمان‏

موی مگو یک جهان فرشته و سنبل‏

روی مجوی قسمتی ز روضه‏ ی رضوان‏

لؤلؤ لالاش همچو قد ثریا

چهر دل آراش همچو ماه بدخشان‏

آنکه بیک نظر نقش پرده از او شد

نعره زنان در کنار حارث غضبان‏

نام خوشش گشته سر مقاله‏ ی تکوین‏

مبحث هستی به نام او شده الوان‏

آه که با این جلالت و شوکت‏

شد جگرش خوان ز زهر کینه عدوان‏

 




طبقه بندی: اثنی عشری، غزل،
[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 01:31 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

ای شه طوس که سلطان سریر دو سرائی      
ما سوی الله همه
ظل تو و تو ظل خدائی‏
خازن مخزن اسماء تعالی و تقدس‏
                     
ولی ملک قدر منشی دیوان قضائی‏

ثقل اکبر که به فرمان نبی تا لب کوثر

نیست بین تو و قرآن به خداوند جدائی‏

نظری هم ز عنایت به من گوشه نشین ک
ن
ای که در پادشهی صاحب ایوان طلائی‏

وای فردا اگر امروز ز من دست نگیری‏

ای که خود دست خدا و پسر خون خدائی‏
آمدم قبر تو بوسیدم و رفتم به امیدی‏
                 
که شب اول قبرم تو به دیدار من آئی‏

به همه
جرم و خطا بر درت ای شاه معظم‏
آمدم با دو صد افغان و نوا من به گدائی‏

پرده دار حرم سر عفاف ملکوتی‏
                           
آیه‏ ی حق فوق سماوات علائی‏

باز بر روی «ریاضی» زره لطف نطر کن‏
     
که کند همچو نوائی به جهان کامروائی‏

 




طبقه بندی: ریاضی یزدی، غزل،
برچسب ها: شعر، ریاضی یزدی، امام رضا،
[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 01:28 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

طوس این یا وادی ایمن که می‏ بینم ز دور
گنبد شاه خراسان یا رب این یا، نخل طور
وادی ایمن نه وز آن وادی ایمن به رشک‏

نیست نخل طور و نخل طور از آن در کسب نور

معنی ظلمت نیاید ساکنانش را به وهم‏

زآن که شب چون روز روشن باشد اندر چشم کور

شهر مستغنی بود از وصف با این شهریار

کاندر آن درد است درمان، رنج راحت، سوک سور

طینت آدم که یزدانش سرشت از خاک و آب‏

گویی از این خاک طیب بود و این آب طهور
با وجود گنبدش گفتم چه لازم نه سپهر

عقل گفتا ناگزیر است از برای لب قشور

تا که در سلک قنادیل رواقش جا کند

سود روی عجز هر شب بر زمین تابنده هور
چون که منشور قبول از خادمان او نیافت‏

ماند سرگردان به گرد خاک تا صبح نشور
گر غباری افتد از جولانگه زوار او

بر کف بادی که در باغ جنان دارد عبور

تا از آن جیب و گریبان را عبیر آگین کند

می ‏ربایندش ز دست یکدگر غلمان و حور
مقریان تسبیح خوان هر صبح بر گلدسته‏ ها؟

یا ملک در ذکر یا داوود مشغور زبور
بی‏ قبول تو مبانی قدر گیرد خلل‏

بی‏ رضای تو مساعی قضا یابد فتور

در زمینی کاندر آن خار خلافت بردمد

در زمان بر فرق ریزد خاک ادبارش دبور
هیچ از شأن سلیمانیت نتوانست کاست‏

خاتم ملک از کفت گر برد اهریمن بزور

لطف و قهرت را بود هنگام مهر و وقت کین‏

فیض انفاس مسیحا و خواص نفخ صور
منحصر در نسل تو دیدند شان سروری‏

شد از آن عیسی مجرد گشت از آن یحیی حصور
از پی پاداش مهر و کین تو گویی بود

چون برانگیزاند ایزد مردگان را از قبور

خازن امر تو را زیبد کز آغاز وجود

رایض حکم تو را شاید که از بدو ظهور

قرص سرخ مهر را در بوته بگذارد چو زر

خنگ سبز چراغ را بندد بر آخور چون ستور

فرش اینک بر زمین درگهت بال ملک‏

گر سلیمان سایه برداشت از بال طیور

هان «صباحی» این همان حضرت که کردی آرزو

حضرتش را گر چه فرقی نیست غیبت با حضور

عرضه ده درد دل خود را بر این صدر رفیع‏

گر چه ایزد کرده آگاهش ز ما یخفی الصدور
یا ولی الله اینک رو سیاهی بر درت‏

قطع کرده با هزار امیدواری راه دور

با طواف روضه‏ ات کنده دل از شهر و وطن‏

با غبار درگهت پوشیده چشم از دخت و پور

مغفرت بر این در است و من بر این در جویمش‏

عاصیان را شد برین در رهنمون، رب غفور

کوه بر دوشم ز عصیان و فضای گور تنگ‏

آه گر باید به این حالت مرا رفتن به گور

گر تو محرومم کنی آرم به درگاه که رو

وای بر آن بنده کز وی خواجه‏ اش باشد نفور
عمر نوحی بایدم تا از تأسف هر نفس‏

چشمه‏ ی خون از دلم جوشد چو توفان از تنور
کرده ‏ام در سلک زوار تو جا بنگر به من‏

وای بر من گر نبیند جانب زایر مزور
برندارم ز استانت مهر خوانندم اگر

حوریان قاصرات الطرف ز اطراف قصور

تا به تأثیر طبیعت تا به تحریک بهار

خاک باشد در سکون و باد باشد در مرور

تیره بادا مشرب اعدایت از گرد ملال‏

تازه بادا مزرع احبابت از باد سرور




طبقه بندی: صباحی بیدگلی، قصیده،
برچسب ها: شعر، صباحی بیدگلی، امام رضا،
[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 01:24 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]
دل ز دل بردار اگر بایست دلبر داشتن‏
دل به دلبر کی رسد جز دل برداشتن‏
دلبر و دل داشتن نبود طریق عاشقان‏
یادم از دل داشتن زن یا ز دلبر داشتن‏
عشق را شهوت چو رهبر گشت عشقی کافر است‏
با مسلمانی نشاید عشق کافر داشتن‏
بنده‏ ی نفسی مرو زی عشق کت ناید درست‏
 سوی دریا رفتن و طبع سمندر داشتن
عقر کن خنگ هوس را تا توانی زیر گام‏
سطح این چرخ محدب را مقعر داشتن‏
شو که از راه مجاز آری حقیقت را به دست‏
نی مزاج خویش را هر دم فروتر داشتن‏
ای زده دست طلب در دامن نفس پلید
بایدت آن دست را پیوسته بر سر داشتن‏
نفس را بگذار تا ز آفاق و انفس بگذری‏
سنگ را درهم شکن خواهی اگر زر داشتن‏
بشکن این آئینه‏ ی زنگار سود نفس را
تا توانی چهره پیش مهر انور داشتن‏
شود مجرد تا در اقلیم غنا گیری قرار
کاینچنین کشور به کف ناید ز لشگر داشتن‏

گر توانگر بود خواهی بایدت در هر طریق‏
ناتوانگر بودن و طبع توانگر داشتن‏
در تکاپوی طلب واپس‏ تر است از گرد راه‏
آنکه بنشیند به امید تکاور داشتن‏
ای برادر هر چه هستی هیچ شو در راه دوست‏
تا توانی جمله اشیا را برابر داشتن‏
ای پسر باید پی تسخیر شهرستان دل‏
دل ز جان بگرفتن و جان دلاور داشتن‏
ترک خود کن ای پسر تا هر چه خواهی آن کنی‏
اینت ملک و اینت جاه و اینت کشور داشتن‏
با سپاه جهد کن تسخیر ملک معرفت‏
تا توانی جمله گیتی را مسخر داشتن‏
پیش شاهنشاه کل ننگ است در شاهنشهی‏
خان خاقان یافتن یا قصر قیصر داشتن‏
بلکه باید ملک معنی را گرفتن وآنگهی‏
تا قیروان دریای لشگر داشتن‏
چشم صورت‏ بین ببند ای دل که نبود جز گزاف‏
طره‏ ی تاریک و رخسار منور داشتن‏
نیز ناید در نظر جز ریشخند کودکان‏
سبلت افشانده و ریش مدور داشتن‏
مانوی کیش است در کیش حقیقت آنکه خواست‏
دیده‏ ی حق‏ بین به دیوان مصور داشتن‏
چیست نمرودی؟ خلیل الله را هشتن ز دست‏
وانگه از کوری نظر بر صنع آذر داشتن‏
رو به کنج عافیت بنشین که از دریوزگی است‏
گنج دارا جستن و ملک سکندر داشتن‏
چیست دون طبعی هوای خسروی کردن به دهر
با نشان خدمت از فرزند حیدر داشتن‏
بوالحسن خورشید آل مصطفی کاید درست‏
با ولایش تاجی از خورشید بر سر داشتن‏
حجت هشتم رضا، شاهی که بتوان با رضاش‏
هفت چرخ نیلگون را زیر چنبر داشتن‏
هر که امروز از صفا محشور شد در حضرتش‏
بایدش آسایش از فردای محشر داشتن‏
نعمت دنیا و عقبی بر سر کوی رضاست‏
با رضای او توان نعمای او فر داشتن‏
ای طلب ناکرده و نادیده احسان امام‏
شایدت دل را بدین معنی مکدر داشتن‏

رو طلب کن با دل بیدار و چشم اشکبار
تا ببینی آنچه نتوانیش باور داشتن‏
چون تویی کاهل، چه می‏ خواهی که از بی ‏دولتیست‏
بینوای کاهل امید از توانگر داشتند
پادشاهی نیست آن کاز روی غفلت چند روز
بر سر از دود دل درویش افسر داشتن‏
منصب شاهنشهی چه بود؟ مقام بندگی‏
بر در نوباوه ‏ی موسی بن جعفر داشتن‏
ای به غفلت در پی اکسیر دنیا کنده جان‏
بایدت در بوته این یک بیت چون زر داشتن



طبقه بندی: ملک الشعرا بهار، قصیده،
برچسب ها: شعر، محمد تقی بهار، امام رضا،
[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 01:23 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]
بگرفت شب ز چهره‏ ی انجم نقاب‏ها
آشفته شد به دیده ‏ی عشاق خواب‏ها
استارگان تافته بر چرخ لاجورد
چونانکه اندر آب ز باران حباب‏ها
اکنون که آفتاب به مغرب نهفته روی‏
از باده برفروز به بزم آفتاب‏ها
مجلس بساز با صنمی نغز و دل‏ فریب‏
افکنده در دو زلف سیه پیچ و تاب‏ ها
ساقی بپای خاسته چون سرو سیمتن‏
و انباشته به ساغر زرین شراب‏ ها
در گوش مشتری شده آواز چنگ‏ ها
بر چرخ زهره خاسته بانگ رباب ها
فصلی خوش و شبی خوش و جشنی مبارکست‏
وز کف برون شده است طرب را حساب‏ها
بستند باب انده و تیمار و رنج و غم‏
وز شادی و نشاط گشادند باب‏ ها
رنگین کند به باده کنون دامن سپید
زاهد که بودش از می سرخ اجتناب‏ ها
گویند می منوش و مخور باده زانکه هست‏
می ‏خواره را گناه و گنه را عقاب ها
در باده گر گناه فزون است هم بود
در آستان حجت یزدان ثواب‏ ها
شمس الشموس شاه ولایت که کرده ‏اند
شمس و قمر ز خاک درش اکتساب‏ ها
هشتم ولی بار خدا آنکه بر درش‏
هفتم سپهر راست به عجز اقتراب ها
بهر مقر و منکر او ایزد آفرید
انعام‏ ها به خلد و به دوزخ عذاب ‏ها
خواهی اگر نوشت یکی جزوش از مدیح‏
در پیش نه ز برگ درختان کتاب‏ ها
اکنون به شادی شب جشن ولادتش‏
گردون نهاده بر کف انجم خضاب ها
جشنی است خسروانه و بزمی است دلفروز
گوئی گرفته‏ اند ز جنت حجاب‏ ها
نور چراغ و تابش شمع و فروغ برق‏
گوئی برآمدند به شب آفتاب‏ ها
آن آتشین درخت چو زر بفت خیمه است‏

 وان تیرهای جسته چو زرین طناب‏ ها


طبقه بندی: ملک الشعرا بهار، قصیده،
برچسب ها: شعر، محمد تقی بهار، امام رضا،
[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 01:20 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

درباره وبلاگ


بخش نظرات وبلاگ , اشکال دارد


تماس با من :

ashaarreside6@gmail.com

///

از نشابور بر موجی از " لا " گذشتی
ای که امواج طوفان تو را می شناسند


شاعر آیینی استاد قیصر امین پور


اللّهم یا نور صلّ علی سیّدنا و مولانا
الإمام علی ابن موسی الرضا و
علی آله الطاهرین و اصحابه العظام و
عجّل فرجهم انٌه غریب الغربا و انٌه
شمس الشموس و انٌه ثامن الحجج
و هو عالمُ آل محمد(ص)


سید محمد حسین شرافت مولا
لینک دوستان
موضوعات وب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

دریافت کد آمارگیر سایت

logo-samandehi
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic