وبگاه اشعار رضوی | شعر در مدح امام رضا(ع)
قالب وبلاگ

باز بحر كرم، تلاطم كرد
موجى انگیخت نام آن قم كرد
تا خط روشنى نگردد گم
سر بر افراشت آیتى از قم
سر بر افراشت بیت دیگر باز
از كویرى برنگ و بوى حجاز
هاجرى در كویر منزل كرد
عشق بر پا سراچه دل كرد
آشیانى ز صدق بر پا شد
كعبه صادقانه دنیا شد
ریگزارش بهاى گوهر یافت
سعى دیگر صفاى دیگر یافت
گشت جّن وملَك طواف گرش
قبله عشق گشت خاك درش
سرخوشان، رو به آن سرا كردند
سر نهادند و، تن رها كردند
دردمندان شفا از آن جستندن
نوشداروى زخم جان جستند
عارفانى كه محو یار شدند
خاكبازان آن دیار شدند
آن چنان سرافراز شد آن خاك
تا كه مهر نماز شد آن خاك
ساحتش جلوه گاه ایمان شد
پایگاه حدیث و قرآن شد
گوهر علم را صدف گردید
زین جهت، تالى نجف گردید
قم، چو فیض وجود فاطمه یافت
هر چه از عزّت و شرف، همه یافت
گشت ام اُمُّ القُرإ و گشت بنام
شهر خون ، شهر علم، شهر قیام
اى جمال از تو زیب و فر جسته
!
و ز كمالت ادب ثمر جسته
آستان تو، آشیانه دل
وان دلستان پراز ترانه دل
زایران تو زایران شرف
در طواف تو عارفان زده صف
خاك كوى تو مایه بركات
بیت نورانى تو باب نجات
در گهت قبله توسّل عام
پُر ز و ِرد و دعا و ذكر وسلام
رنگ وبویى ز كاظمین در آن
نقشى از مَضْجَع ِ حسین در آن
عطر جان، بوى آشنا دارد
نكهت روضه رضا دارد
اى تو اسلام را بتول ِ دگر
شیعه را بَضْعة الرّسول ِ دگر
زهره آسمان ِ تقوایی
بر سریر عفاف، زهرایى
از تبار نجوم باهره اى
وارث عصمتىّ و طاهره اى
زاده دامن هدایى تو
دُرّى از درج «انّما» یى تو
گلى از گلستان «طاها» ی
یرشك خورشید عالم آریی
سایه «والضّحى» بسر دارى
رختى از «هَلْ اتى» ببر دارى
رُ سته از شاخسار «یاسینى»
«
فاطمه» خوى و، «زینب» آئینى
خاندان تو، خاندان امید
منزل وحى و مظهر توحید
عقل، سرمایه كیان شماست
فضل،میراث جاودان شماست
علم اگر پرتو شما گیرد
در كف از روشنى عصا گیرد
وَز شما بهره گر هنر دارد
جلوه در جمله بحر و بر دارد
زیور راستى ز نام شماست
مردمى جرعه نوش جام شماست
شیوه مهترىّ و راه درست
جز ز رسم شما نشاید جست
هر كجا نورى از صفاست در آن
برقى از صفوت شماست در آن
گردن جود، در كمند شماست
همه هستى نیازمند شماست
قلّه هاى بلند ایثارید
نخل هاى كریم پر بارید
هر كه از داد و دین نشان دارد
خیمه در سایه سارتان دارد
بى شما در حیات رونق نیست
دور از خانه شما حق نیست
من بدین خانه آمدم به نیاز
اى ولى نعمتان خسته نواز
دردمندم دواى دل خواهم
و ز طبیبان شفاى دل خواهم
گرچه درمانده اى تهى دستم
بانگ «لا تقنطوا» شیندستم
شرمسارم از آنكه پر گنهم
خانه زادم اگرچه رو سیهم
اى شما رویگاه درویشان
دست گیریدم اى صفاكیشان
رانده زین خاندان «حمید» مباد
كس از این خانه ناامید مباد
گرنه امّید طاعت است مرا
بر تو چشم شفاعت است مرا

 




طبقه بندی: حضرت معصومه (ع)، حمید سبزواری، مثنوی،
برچسب ها: شعر، حمید سبزواری، حضرت معصومه،
[ دوشنبه 1 آبان 1391 ] [ 01:00 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


بخش نظرات وبلاگ , اشکال دارد


تماس با من :

ashaarreside6@gmail.com

///

از نشابور بر موجی از " لا " گذشتی
ای که امواج طوفان تو را می شناسند


شاعر آیینی استاد قیصر امین پور


اللّهم یا نور صلّ علی سیّدنا و مولانا
الإمام علی ابن موسی الرضا و
علی آله الطاهرین و اصحابه العظام و
عجّل فرجهم انٌه غریب الغربا و انٌه
شمس الشموس و انٌه ثامن الحجج
و هو عالمُ آل محمد(ص)


سید محمد حسین شرافت مولا
لینک دوستان
موضوعات وب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

دریافت کد آمارگیر سایت

logo-samandehi
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات