وبگاه اشعار رضوی | شعر در مدح امام رضا(ع)
قالب وبلاگ
دل ز دل بردار اگر بایست دلبر داشتن‏
دل به دلبر کی رسد جز دل برداشتن‏
دلبر و دل داشتن نبود طریق عاشقان‏
یادم از دل داشتن زن یا ز دلبر داشتن‏
عشق را شهوت چو رهبر گشت عشقی کافر است‏
با مسلمانی نشاید عشق کافر داشتن‏
بنده‏ ی نفسی مرو زی عشق کت ناید درست‏
 سوی دریا رفتن و طبع سمندر داشتن
عقر کن خنگ هوس را تا توانی زیر گام‏
سطح این چرخ محدب را مقعر داشتن‏
شو که از راه مجاز آری حقیقت را به دست‏
نی مزاج خویش را هر دم فروتر داشتن‏
ای زده دست طلب در دامن نفس پلید
بایدت آن دست را پیوسته بر سر داشتن‏
نفس را بگذار تا ز آفاق و انفس بگذری‏
سنگ را درهم شکن خواهی اگر زر داشتن‏
بشکن این آئینه‏ ی زنگار سود نفس را
تا توانی چهره پیش مهر انور داشتن‏
شود مجرد تا در اقلیم غنا گیری قرار
کاینچنین کشور به کف ناید ز لشگر داشتن‏

گر توانگر بود خواهی بایدت در هر طریق‏
ناتوانگر بودن و طبع توانگر داشتن‏
در تکاپوی طلب واپس‏ تر است از گرد راه‏
آنکه بنشیند به امید تکاور داشتن‏
ای برادر هر چه هستی هیچ شو در راه دوست‏
تا توانی جمله اشیا را برابر داشتن‏
ای پسر باید پی تسخیر شهرستان دل‏
دل ز جان بگرفتن و جان دلاور داشتن‏
ترک خود کن ای پسر تا هر چه خواهی آن کنی‏
اینت ملک و اینت جاه و اینت کشور داشتن‏
با سپاه جهد کن تسخیر ملک معرفت‏
تا توانی جمله گیتی را مسخر داشتن‏
پیش شاهنشاه کل ننگ است در شاهنشهی‏
خان خاقان یافتن یا قصر قیصر داشتن‏
بلکه باید ملک معنی را گرفتن وآنگهی‏
تا قیروان دریای لشگر داشتن‏
چشم صورت‏ بین ببند ای دل که نبود جز گزاف‏
طره‏ ی تاریک و رخسار منور داشتن‏
نیز ناید در نظر جز ریشخند کودکان‏
سبلت افشانده و ریش مدور داشتن‏
مانوی کیش است در کیش حقیقت آنکه خواست‏
دیده‏ ی حق‏ بین به دیوان مصور داشتن‏
چیست نمرودی؟ خلیل الله را هشتن ز دست‏
وانگه از کوری نظر بر صنع آذر داشتن‏
رو به کنج عافیت بنشین که از دریوزگی است‏
گنج دارا جستن و ملک سکندر داشتن‏
چیست دون طبعی هوای خسروی کردن به دهر
با نشان خدمت از فرزند حیدر داشتن‏
بوالحسن خورشید آل مصطفی کاید درست‏
با ولایش تاجی از خورشید بر سر داشتن‏
حجت هشتم رضا، شاهی که بتوان با رضاش‏
هفت چرخ نیلگون را زیر چنبر داشتن‏
هر که امروز از صفا محشور شد در حضرتش‏
بایدش آسایش از فردای محشر داشتن‏
نعمت دنیا و عقبی بر سر کوی رضاست‏
با رضای او توان نعمای او فر داشتن‏
ای طلب ناکرده و نادیده احسان امام‏
شایدت دل را بدین معنی مکدر داشتن‏

رو طلب کن با دل بیدار و چشم اشکبار
تا ببینی آنچه نتوانیش باور داشتن‏
چون تویی کاهل، چه می‏ خواهی که از بی ‏دولتیست‏
بینوای کاهل امید از توانگر داشتند
پادشاهی نیست آن کاز روی غفلت چند روز
بر سر از دود دل درویش افسر داشتن‏
منصب شاهنشهی چه بود؟ مقام بندگی‏
بر در نوباوه ‏ی موسی بن جعفر داشتن‏
ای به غفلت در پی اکسیر دنیا کنده جان‏
بایدت در بوته این یک بیت چون زر داشتن



طبقه بندی: ملک الشعرا بهار، قصیده،
برچسب ها: شعر، محمد تقی بهار، امام رضا،
[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 01:23 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]
بگرفت شب ز چهره‏ ی انجم نقاب‏ها
آشفته شد به دیده ‏ی عشاق خواب‏ها
استارگان تافته بر چرخ لاجورد
چونانکه اندر آب ز باران حباب‏ها
اکنون که آفتاب به مغرب نهفته روی‏
از باده برفروز به بزم آفتاب‏ها
مجلس بساز با صنمی نغز و دل‏ فریب‏
افکنده در دو زلف سیه پیچ و تاب‏ ها
ساقی بپای خاسته چون سرو سیمتن‏
و انباشته به ساغر زرین شراب‏ ها
در گوش مشتری شده آواز چنگ‏ ها
بر چرخ زهره خاسته بانگ رباب ها
فصلی خوش و شبی خوش و جشنی مبارکست‏
وز کف برون شده است طرب را حساب‏ها
بستند باب انده و تیمار و رنج و غم‏
وز شادی و نشاط گشادند باب‏ ها
رنگین کند به باده کنون دامن سپید
زاهد که بودش از می سرخ اجتناب‏ ها
گویند می منوش و مخور باده زانکه هست‏
می ‏خواره را گناه و گنه را عقاب ها
در باده گر گناه فزون است هم بود
در آستان حجت یزدان ثواب‏ ها
شمس الشموس شاه ولایت که کرده ‏اند
شمس و قمر ز خاک درش اکتساب‏ ها
هشتم ولی بار خدا آنکه بر درش‏
هفتم سپهر راست به عجز اقتراب ها
بهر مقر و منکر او ایزد آفرید
انعام‏ ها به خلد و به دوزخ عذاب ‏ها
خواهی اگر نوشت یکی جزوش از مدیح‏
در پیش نه ز برگ درختان کتاب‏ ها
اکنون به شادی شب جشن ولادتش‏
گردون نهاده بر کف انجم خضاب ها
جشنی است خسروانه و بزمی است دلفروز
گوئی گرفته‏ اند ز جنت حجاب‏ ها
نور چراغ و تابش شمع و فروغ برق‏
گوئی برآمدند به شب آفتاب‏ ها
آن آتشین درخت چو زر بفت خیمه است‏

 وان تیرهای جسته چو زرین طناب‏ ها


طبقه بندی: ملک الشعرا بهار، قصیده،
برچسب ها: شعر، محمد تقی بهار، امام رضا،
[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 01:20 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


بخش نظرات وبلاگ , اشکال دارد


تماس با من :

ashaarreside6@gmail.com

///

از نشابور بر موجی از " لا " گذشتی
ای که امواج طوفان تو را می شناسند


شاعر آیینی استاد قیصر امین پور


اللّهم یا نور صلّ علی سیّدنا و مولانا
الإمام علی ابن موسی الرضا و
علی آله الطاهرین و اصحابه العظام و
عجّل فرجهم انٌه غریب الغربا و انٌه
شمس الشموس و انٌه ثامن الحجج
و هو عالمُ آل محمد(ص)


سید محمد حسین شرافت مولا
لینک دوستان
موضوعات وب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

دریافت کد آمارگیر سایت

logo-samandehi
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic