وبگاه اشعار رضوی | شعر در مدح امام رضا(ع)
قالب وبلاگ

 

اى على موسى الرضا!(ع)
ای پاکمرد یثربى، در توس خوابیده!
من تو را بیدار مى دانم
زنده تر، روشن تر از خورشید عالم تاب
از فروغ و فرّ و شور زندگى سرشار مى دانم
گر چه پندارند: دیرى هست، همچون قطره ها در خاک
رفته اى در ژرفناى خواب
لیکن اى پاکیزه باران بهشت! اى روح! اى روشناى آب!
من تو را بیدار ابرى پاک و رحمت بار مى دانم..................
........مهربان خورشید تابنده!
این غمین همشهرى پیرت،
این غریبِ مُلکِ رى، دور از تو دلگیرت،
با تو دارد حاجتى، دَردى که بى شک از تو پنهان نیست،
وز تو جوید (در نهانى) راه و درمانى.
جاودان جان جهان! خورشید عالم تاب!
این غمین همشهرى پیر غریبت را، دلش تاریک تر از خاک،
یا على موسى الرضا! دریاب.
چون پدرت، این خسته دل زندانىِ دَردى روان کُش را،
یا على موسى الرضا! دریاب، درمان بخش.
یا على موسى الرضا! دریاب.

 

 

 




طبقه بندی: شعر نیمائی، مهدی اخوان ثالث،
برچسب ها: شعر، امام رضا، شعر رضوی، مهدی اخوان ثالث، اخوان ثالث،
[ پنجشنبه 10 اسفند 1396 ] [ 04:35 ب.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]
بنام خدا


مرحوم احمد احمدى بیرجندى مجموعه كتاب‌هایى درباره اشعار شاعران فارسى‌گوى درباره اهل بیت(علیهم‌السلام) تنظیم و جمع آورى كرده كه این اثر یكى از آنهاست. در این كتاب كه با همكارى سید على نقوى‌زاده تنظیم شده است، اشعارى در باره فضائل و مراثى امام رضاعلیه‌السلام از 72 شاعر قدیم و جدید جمع آورى و ارائه شده است. برخى از این شاعران عبارتند از: ملاحسن كاشى، ابن حسام خوسفى، وصال شیرازى، بهجتى شفق و نصر الله مردانى.

مؤلفان پیش از نقل اشعار، مختصرى از شرح حال شاعر را ذكر مى‌كند. در پایان كتاب نیز بخشى را به معانى لغات و تركیبات اختصاص داده و آنها را توضیح مى‌دهد.

احمد بیرجندى در آثار مستقل دیگرى به مناقب دیگر اهل بیت از امام حسین(ع) تا امام حسن عسکری(ع) با عنوان مراثى و مناقب اهل بیت پرداخته و همچنین اشعار مربوط به پیامبر، امیر مؤمنان و حضرت زهرا را به طور مستقل منتشر كرده است.


سایت " ویکی نور "


برچسب ها: شعر، امام رضا، رضوی، احمدی بیرجندی، مدایح رضوی در شعر فارسی،
[ جمعه 31 شهریور 1396 ] [ 11:01 ب.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

بنام خدا

حکایت شعر دعبل خزاعی و عنایت حضرت رضا (ع)

 

 

 

دعبل بن علی بن رزین الخزاعی الأزدی در سال ۱۴۸ هـ.ق در کوفه متولد گردید و بعد از دوران کودکی در ابتدای نوجوانی به بغداد رفت و مسلم بن ولید را در آنجا ملاقات نمود و شعر و شاعری را بواسطه او آغاز نمود. او از خاندان طاهر ذوالیمینین و ایرانی بود. در ابتدای کار به دربار هارون الرشید خوانده شد و از جمله شعرای دربار گشت ولی اعتقاد به امامت و ولایت علویان او را از دربار بیرون آورد و در دفاع از مقام امامت و ولایت اهل بیت (علهیم السلام) به سرودن شعر و مرثیه پرداخت. تا جائی که خود می‌گوید: «لی خمسون سنه أحمل خبشتی علی کتفی، أدور علی من یصلبنی علیها فما أجد من یفعل ذلک»، من پنجاه سال است که چوبه دار خود را بر دوش می‌کشم تا کسی مرا با آن به دار آویزد ولی کسی را نمی‌یابم (۱).(وفیات الاعیان ج۲، ص ۲۶۶)

قصیده جاویدان دعبل:
این قصیده که به تائیه دعبل یا «مدارس آیات» مشهور است یکی از شاهکارهای شعری او می‌باشد که در محضر امام رضا (علیه السلام) قرائت نمود. قاضی نورالله شوشتری در مجالس المؤمنین نیز احوال دعبل خزاعی را اورده و می‌گوید: «دعبل قصیده مدارس آیات را به نظم در آورد و قصد کرد که آن را به محضر علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ببرد، پس به خراسان سفر نمود و قصیده را در محضر امام رضا (علیه السلام) قرائت نمود امام رضا (علیه السلام) به او فرمود: از این قصیده کسی را با خبر مکن و چون تو را امر کردم بخوان. دعبل که خود از شاعران و مداحان اهل بیت (علیهم السلام) بود در بین مردم و سران شهرت ویژه ای داشت و هنگامی که خبر رسیدن دعبل به مأمون رسید او را به سوی خویش فراخواند و از قصیده «مدارس آیات» سراغ گرفت. اما دعبل از اطلاع داشتن به آن انکار نمود، اما مأمون به خادم خویش فرمان داد که حضرت رضا (علیه السلام) را فراخواند چون حضرت تشریف آوردند. مأمون به عنوان گلایه به حضرت گفت از دعبل تقاضای خواندن قصیده مدارس آیات کردم اما او انکار کرد. در اینجا امام رضا (علیه السلام) به دعبل می‌فرمایند: ای دعبل بخوان آن قصیده را. پس دعبل شروع به خواندن قصیده نمود و پس از پایان قصیده مأمون بسیار تحسین نمود و جوایزی به او داد. آنچه که در تاریخ نقل است اینکه پس از پایان قصیده امام رضا (علیه السلام) ده هزار درهم به دعبل هدیه نمودند. اما دعبل که منتظر چیز دیگری بود به امام عرض کرد برای هدیه من یک پیراهن و برده از پیراهنی که به بدن شما برخورد داشته است به من عطا بنمایید تا هنگام مرگ و پس از آن بعنوان کفن خویش استفاده نمایم. آنچه در تاریخ آمده اینست که ذکاوت دعبل این بود که عرض کرد پیراهنی به من هدیه نمایید که با بدن شما تماس مستقیم داشته باشد که چنین پیراهنی برکت ویژه ای داراست.
امام به ایشان پیراهنی بخشیدند و تمام سکه هایی که به نام حضرت رضا (علیه السلام)ضرب شده و به درهم رضویه مشهور بود را نیز به وی هدیه نمودند و فرمودند که به زودی این به کارت می‌آید و مصون و محفوظ خواهی ماند. نقل است فضل بن سهل نیز که وزیر مأمون بود اسب راهواری به وی بخشید و دعبل از خراسان خارج گردید. در راه راهزنانی که ایشان حمله می‌کنند و تمام هدایا و اموال دعبل را غارت می‌کنند. یکی از راهزنان زیر لب برای خود زمزمه می‌نمود که «أری فیئهم فی غیرهم متقسما/و أیدیهم من فیئهم صفرات.» دعبل از او می‌پرسد این شعر که می‌خوانی از آن کیست؟
او می‌گوید: شاعر این قصیده بر هیچ کس پوشیده نیست، شاعر اهل بیت دعبل خزاعی.
در اینجا دعبل خود را معرفی می‌نماید و چون امر برایشان آشکار می‌گردد تمام اموال قافله را بر می‌گردانند و سخن امام رضا (علیه السلام) تحقق می‌یابد که به دعبل فرمود: این پیراهن تو را محفوظ می‌دارد.(۲)
پس از دعبل قصد قم نمود و به شهر قم که رسید خبر قصیده تائیه به آن شهر رسیده بود، چون به آنجا آمد او را بر منبر نشاندند و عرضه داشتند قصیده مدارس آیات را تلاوت کن. او نیز قصیده را برای آنان خواند و ایشان به او هدایایی بخشیدند و چون از جامه‌ی نزد دعبل آگاهی داشتند تقاضای خرید آنرا نمودند اما دعبل از فروش آن سرباز زد و از قم خارج شد. گروهی از جوانان خود رأی گرد او جمع شدند و تقاضای خرید جامه امام رضا (علیه السلام) را به هزار درهم نمودند اما او نپذیرفت. پس به ناچار پیراهن را به زور از وی گرفتند و ناله دعبل اثری ننهاد، در آخر مقداری از آن لباس را (آستین) به او دادند و هزار درهم بابت آن به وی بخشیدند. دعبل به سرزمین خود بازگشت در حالی که دزدان خانه وی را غارت نموده بودند و چیزی در بر نداشت تنها سکه هایی بود که امام به او بخشیده بود و فرموده بود که بزودی به آن نیاز پیدا می‌کنی.(۳ )

تأثیر شگرف:
قاضی نور الله در مجالس المؤمنین ج۲ قضیه راجع به شفا یافتن کنیز یا دختر دعبل بوسیله تکه ای از پیراهن امام رضا (علیه السلام) آورده است آن چنین است که جاریه دعبل به مرضی در چشم مبتلا گشت که طبیبان از علاج آن ناتوان شدند و بینایی وی از دست رفت در این زمان دعبل آن مقدار پارچه را طلب نمود و به چشمان دختر مالید و به برکت وجود امام رضا (علیه السلام) آن دختر بینا و سالم گشت و این تأثیر همان است که اهالی قم فهمیده بودند و به هزار درهم پیراهن امام رضا (علیه السلام) را خریداری نمودند.(۴ )
برای مطالعه بیشتر در احوال دعبل می‌توان به کتابهایی چون: مجالس المومنین، عیون أخبارالرضا، کشف الغمه، الأغانی ج۲۰ و معجم الدباء، تاریخ الادب العربی ومراجعه نمود

 

منبع :سایت "  مجمع شاعران اهل بیت علیهم السلام "

 

 


برچسب ها: شعر، رضوی، امام رضا، دعبل، دعبل خزاعی، قصیده، مدارس آیات،
[ پنجشنبه 25 خرداد 1396 ] [ 05:52 ب.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

 

 

طلوع شمس ندیدی ز نجم اگر محسوس
بین ز نجمه بعالم طلوع شمس شموس
نموده انفس آفاق را قرین سرور
شهی که نفس نفیسش بود انیس نفوس
تبارک الله از این روز اسعد میمون
که هست مولد شاه حجاز خسرو طوس
خدیوِ خِطه طوس آنکه عارفان ندهند
گدائی درِ او را به حشمت کاوس
امام جن و بشر کش بر آستانه قدس
ملایکند دمادم بذکر یا قدوس
مه سپهر ولایت ، شهی که در هر صبح
زند بخاک درش آفتاب گردون بوس
ز رشگ خادم کویش رواست خازن خلد
همی گزد لب و بر هم زند کف افسوس
عجب نباشد اگر فایق آمد از هر باب
گه مباحثه با عالم یهود و مجوس
چه جلوه ذرّه کند در مقابل خورشید
چه صرفه قطره برد در کنار اقیانوس
چه شد دنائت مأمون و کینه توزی او
کجاست آن همه تزویر و حیله و سالوس
بگو بیا و ببین حشمت خدائی وی
که آن بدیده خلق خدا بود محسوس
همیشه بر سر بام جهان بکوری خصم
بنام نامی آنشه فلک نوازد کوس
درون جسم گدازد دل حسودانش
چنانکه شمع گدازد میانه ی فانوس
شهی که وحش بیابان از او گرفته مراد
صغیر کی شود از لطف و رحمتش مأیوس

 

 




طبقه بندی: قصیده، صغیر اصفهانی،
برچسب ها: شعر، صغیر اصفهانی، رضوی، امام رضا،
[ چهارشنبه 18 اسفند 1395 ] [ 08:01 ب.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

بنام خدا

سید علی اصغر موسوی


باتوجه به نص صریح امامت و عدم واهمه اولیای خدا از کفار و عمل به تکلیف دربرابر خواهش و خواسته ی نفس ؛هیچ شکی به جا نمی ماند،
که حضرت رضا (ع) به خاطر ترس از تشکیلات مامون ، یا بواسطه به دست آوردن جاه و سریر به مرو رفته باشند!
بلکه حضورشان هرجا بواسطه دین و ضرورت دین بوده است.

این موضوع در باره حضرت جواد (ع) هم صدق پیدا می کند. چون در هردو مورد پای مامون عباسی در میان است و او فردی باهوش و نکته سنج بود ؛
چون می خواست با تغییر ظاهراسلام و  "مشابه سازی " نوعی آیین "اومانیستی" بوجود بیاورد که مثلا طرفدار علم و منطق و گفتمان است؛
آنگاه یافته های خودش را به نام اسلام ترویج دهد.

در هردو مورد ائمه ی ما حضرت علی بن موسی الرضا و حضرت محمد بن علی الجواد (ع)به درستی عمل کردند.

گفتگوی علمای دگر مذاهب و ادیان با معصومین (ع) نه تنها باعث انزوای آنان نشد ؛ که باعث بوجود آمدن "مکاتب دینی "برای مسلمانان و بخصوص شیعیان شد.
از زمان حضور عالم آل الله سلطان اعظم عارفان ایران، حضرت امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)
 بنیانگذار مکاتب دینی - مکاتب علوم اسلامی- در ایران ،که از پر
تو معارف آسمانی آن حضرت  این مملکت تا کنون محل شکل‌گیری متمدن‌ترین فرهنگ‌ها و مکاتب فلسفی (حکمی) و کلامی ‌و عرفانی بوده است، قطعاً نخستین مکتب ادبی و شعری ایران را باید "مکتب خراسانی "نامید
.
حقیر به استنادحضورحضرت درایران و ایجاد تحول در ساختارعلمی کشور و پدیدآمدن" رنسانس" علوم عقلی و نقلی ، همچنین پیدایش سبک معروف شعرفارسی "سبک خراسانی" ، هرگونه اظهارنظرهای غیرمنصفانه مبنی بر پدیدآمدن تحولات فرهنگی به دست "سامانیان" را مردود اعلام و عرض می کنم که "بنیانگذار مکتب ادبیات دینی ایران حضرت ابالحسن علی بن موسی الرضا علیه السلام" هستند و "مکتب شعر دینی درایران" یادگار آن وجودمبارک بوده و ادامه ی راهش تاکنون از مواهب و الطاف قدسی اش می باشد که توسط شاگردانش درقرون دوم وسوم هجری منتشرشد و باعث پدیدآمدن بزرگترین شاعران و مکاتب و سبک های ادبی شد.یکی از دلایلش حضور جناب "دعبل خزاعی" (رضوان الله تعالی علیه)درایران و محافل ادبی ایشان درمحضرمبارک حضرت رضاست.
هیچ فرد منصف و آزاده ای نمی تواند حضور"عرفان درایران" و عرفان شعری را ؛ بدون ارتباط با حضورحضرت درایران بداند! وقت آن رسیده که "حقایق"را نوشته و به پرده پوشی های قبیله ی "فراماسونری" پایان بدهیم!
با افتخارهرسخنی را که "مستند" باشد و برخلاف نوشته ی بنده باشد و "ثابت" کند که مطالب بنده "ناصحیح" است،پذیرفته و از سخن و ظهارنظرش استقبال خواهم کرد!
اما خوب است بدانید: تا قبل از حضور حضرت ابالحسن علی بن موسی الرضا(ع) دراین مملکت، حتی یک شاعر، نویسنده، عالم و فاضل ، هنرمند (کاملا معمولی) را نمی توان یافت! چه برسد به مبدعان "مکاتب بزرگ ادبی-هنری-فلسفی و عرفانی"که به فاصله یک قرن علوم عقلی و نقلی" جهان" را متحول ساختند ؟!









طبقه بندی: مقاله ادبی،
برچسب ها: مقاله، سید علی اصغر، موسوی، امام رضا، رضوی،
[ پنجشنبه 27 خرداد 1395 ] [ 06:22 ب.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

امام رضا (ع) از " گنجینه حکمت و دانش الهی " آنچنان بهره مند گشته است که حکمت یونان در برابر آن کشتی حکمت و دانش الهی فرو رفته و  شرمگین گشته است :

علم تو بر سفینۀ منبر چو پا نهاد

یونان کشید سر ز خجالت به زیر آب

  

و صائب تبریزی شفاعت عالم آل محمد امام رضا (ع) را چون سایه هما یافته است تا از سر پنجۀ عقاب اخروی در روز محشر به آن سایه ی امن پناه گیرد و از آفتاب امامت امام هشتم (ع) بهره مند گردد :

 

زان پیشتر که عدل الهی به انتقام

از خون من نگار کند پنجۀ عقاب

در سایۀ همای شفاعت مرا بگیر

تا سر برآورم ز گریبان آفتاب

 

 

صائب تبریزی در قصیده با مطلع : " این حریم کیست کز جوش ملایک روز بار  
    نیست در وی پرتو خورشید را راه گذار " از آرایه های گوناگون از جمله استعارات خیال انگیز که تناسب کامل با سبک هندی دارد استفاده کرده است . بعنوان مثال در مصراع دوم بیت  :    "  آن که گر اوراق فضلش  را به روی هم نهند           چون لباس غنچه گردد چاک این نیلی حصار" تصویر بدیع و متناسب با سبک هندی پدید آورده است و یا در قصیده رضوی دیگر با مطلع : " عقل ضعیف خویش نگه دار از شراب             در زیر بال ِ موج منه بیضۀ حباب در مصراع دوم بیت :  "  نشگِفت اگر ز پرتو عهد درست او       بیرون رود شکستگی از رنگ ماهتاب " تصویر با سبک هندی تناسب خیال انگیز و بدیعی را به وجود آورده است . واژگان در سبک هندی و در قالب قصیده به زیبایی در کنار یکدیگر چیده شده است و فرم محکمی را بوجود آورده است . طول مصراع بلند و موسیقی قصیده
, استوار می باشد .

قصیده یکسره به مدح پرداخته است و اوصاف امام هشتم (ع) را در احادیث آورده است .

حکمت رضوی نیز در ابیات گنجانده شده است . معانی با باریک بینی و تناسب با سبک هندی بکار رفته است و صائب تبریزی را در ردیف شاعران توانا و کم نظیر در اشعار رضوی و در قالب قصیده قرار داده است .

 

منبع :

دیوان صائب تبریزی __ انتشارات نگاه




طبقه بندی: مقاله ادبی،
برچسب ها: مقاله ادبی، صائب تبریزی، رضوی، امام رضا،
[ یکشنبه 6 اردیبهشت 1394 ] [ 11:22 ب.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

فضل زیارت امام رضا(ع) آنچنان است که در احادیث مطابق هفتاد حج حساب خواهد گشت:

آن که باشد یک طواف مرقدش هفتاد حج

فکر صائب چون تواند کرد فضلش را شمار ؟

 

امام هشتم (ع) , آنچنان از صفات پیامبر اکرم (ص) برخوردار گشته است که از وجود ایشان  و کردار ایشان  رایحه گل محمدی , گیتی را لبریز خواهد کرد:

 

 بوی گل محمّدی باغ خُلق او

در چین به باد عطسه دهد مغز مشک ناب

 

آتش هر چوب را خواهد سوخت , اما تابوت و جسم زائران حرم مطهرامام رضا (ع) هنگامیکه در خاک قرار خواهد گرفت از آتش سوزان  دوزخ در امان خواهد بود:

 

با اسب چوب از آتش دوزخ گذر کند

تابوت هر که طوف کند گرد آن جناب

 

امام هشتم (ع) در" امتحان الهی ِ ولایت عهدی" همچون ماه کامل می درخشد و" امر امامت" خویش را در دین اسلام با یزدان عالی مرتبه عهد نا شکستنی خواهد بَست : 

 

نشگِفت اگر ز پرتو عهد درست او

بیرون رود شکستگی از رنگ ماهتاب

 

امام رضا (ع) در صف محشر چون به شفاعت گنه کاران بپردازد تمام امت اسلام در نورانیت و پاکیِ آن امام همام به شرمساری می افتد به نحوی که خود" عنصر ثواب " نیز شرمسار وجود نورانی امام ثامن (ع) خواهد گشت :

 

روزی که دست او به شفاعت علم شود

خجلت کشد ز دامن پاک گنه ثواب

 

مؤمنین و مؤمنات به مقام طوف کعبه نخواهند رسید مگر آنکه با  روح و دل شب زنده داری ابتدا به زیات عالم آل محمد (ص) نائل گردند :

 

چون کرده است کعبه به بر رخت شبروی؟
دلهای شب اگر نکند طوف آن جناب

  

خاک مشهد امام رئوف (ع)  ,  جایگاه قلب تابناک امامت گشته است و زائران آن خورشید تابان ,   از معنویت و نورانیت مشهدالرضا  بهره مند خواهد گشت :

 

از تربت تو خاک خراسان حیات یافت

آری ز دل به سینه رسد فیض بی حساب

 

امام رضا (ع) موجب برکت و شکوفایی خراسان گشته است اما از آن شکوفایی و برکت  نصیب ایشان جز انگور مسموم  نیست و آن دریای درخشان به شهادت در راه پروردگار یکتا رسیدند :

 

از زهر رشک , خاک نشابور سبز گشت

تا گشت ارض طوس ز جسم تو کامیاب

 

غربت در نگاه غریبان  ناچیز شمرده می شود همچون : غربت در هنگامه ی حکومت یوسف نبی در زمانی که  بر مصر حکومت می کرد چرا که در آن زمان "غربت بی پایان " شاه غریبان , امام رضا(ع) را با غربت حضرت یوسف (ع) قیاس کرده و شرمسار گشته اند :                   

  

غربت به چشم خلق چو یوسف عزیز شد

روزی که گشت شاه غریبان تو را خطاب 

 

 




طبقه بندی: مقاله ادبی،
برچسب ها: مقاله ادبی، صائب تبریزی، رضوی، امام رضا،
[ یکشنبه 6 اردیبهشت 1394 ] [ 11:15 ب.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

در حدیثی از امام محمد تقی (ع) آمده است :

بلکه خداوند تبارک و تعالی او را «رضا» نام داده است؛ زیرا او در آسمان خدا از او راضی بود و در زمین خدا از پیامبر و امامان پس از او رضایت داشت

 استنباط گشته است : امام هشتم را " رضا " نامیده اند زیرا این نام نورانی از عنایات حضرت پروردگار بر امام هشتم است چرا که آن امام همام تمام عمر را در اکتساب " رضایت و خشنودی " پروردگار یکتا زیسته اند

 

صائب تبریزی بر نکته ی مذکور تاکید کرده است :

"همچو معنی در ضمیر لفظ پنهان گشته است"

 

غربت امام رضا(ع) :

 

شکوۀ غربت غریبان را ز خاطر بار بست

در غریبی تا اقامت کرد آن کوه وقار

 

آری هر زائر غریب الغربا  امام رضا (ع) وقتی پای به مشهد امام غریب گذاشته است با قلبی شرمناک , غربت خویش را فراموش کرده و به آن غربت عظیم و استوار نگریسته است .

 

روضۀ پرنور او را زینتی در کار نیست

پنجۀ خورشید مستغنی است از نقش و نگار

خیره می شد دیده ها  از دیدنش چون آفتاب

گر نمی شد  قبّۀ نورانی او زرنگار

 

آری جمال حقیقی , جمال ظاهری نیست

قلب امام رضا (ع) مظهر واقعی جمال حضرت حق است زیرا اگر جمال باطنی ِ مقام ِ امام رضا (ع) مکشوف گردد همچون جمال آفتاب چشم ها خیره و ناتوان خواهد گشت

 

اختیار خدمت خدّام این در می کند

هر که می خواهد شود مخدوم اهل روزگار

 

آری خدمت به پیامبر اسلام (ص) و خاندان مطهر ایشان خود لیاقت والایی دارد

و روزگار خادم , خدمت خدّام آن حضرات خواهد نمود

 

از فشار قبر تا روز جزا آسوده است

هر که اینجا از هجوم زایران یابد فشار

زائران حرم امام هشتم برای رهایی از فشار شب قبر , در حرم امام رضا در گرد ضریح آن امام همام آنچنان در شوق وصال می سوزند که فشار شب قبر از آنان رخت خواهد بَست


طبقه بندی: مقاله ادبی،
برچسب ها: مقاله ادبی، صائب تبریزی، رضوی، امام رضا،
[ یکشنبه 6 اردیبهشت 1394 ] [ 11:13 ب.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

                                                   بنام خدا

 سید محمد حسین شرافت مولا
تخلص : نورانی

 

میرزا محمد علی بن میرزا عبدالرحیم تبریزی متخلص به " صائب"  از غزل سرایان ماندگار و دست نایافتنی ادب پارسی است . صائب تبریزی در قالب قصیده نیز شاعر توانا و صاحب سبکی گشته است . شعر صائب بویژه غزل های ناب ایشان سرشار از حکمت  است . در مقاله ی ذیل به بررسی شعرهای رضوی این شاعر گرانسنگ می پردازیم .

 

صائب تبریزی حرم مطهر ثامن الحجج امام رضا (ع) را مکان غروب شمس می داند اما این شمس در نبود جسمانی خویش نه تنها آسمان قلب ها را تاریک کرده است بلکه چشم های ملائک و هزاران عاشق از پرتو حرم مطهر امام رضا (ع) بهره مند گشته است :

 

یا رب این خاک گرامی مغرب خورشید کیست

کز فروغش می شود چشم ملایک اشکبار

 

عالم اسرار غیب:

آری برای یافتن عرفان هستی بایست به کنکاش گوهر بحر ولایت ِ الله "جلٌ جلاله" پرداخت چرا که تنها تا فلک الافلاک (آسمان نهم ) جز باطن نورانی امام ثامن (ع)  ,  فردی از اسرار الهی کاشف نگشته است:

 

گوهر بحر ولایت کز ضمیر انورش

هر چه در نُه پرده پنهان بود گردید آشکار

هر فرد عارف که به عرفان امام ثامن (ع) بیشتر نائل گردد در عشق به امام هشتم  بیشتر آشفته خواهد گشت:

 

آن که گر اوراق فضلش  را به روی هم نهند

چون لباس غنچه گردد چاک این نیلی حصار

 

حاکم به امر یزدان بر قضا و قدر الهی:

امام رضا(ع) به امر پروردگار بر حاکمیت , قضا و قدر امور دنیا احاطه یافته اند و امور دنیا از کوچک و بزرگ تحت فرمان آن حاکم الهی خواهد گشت

 

مهرۀ مومی است در سرپنجۀ او آسمان

می دهد او را به هر شکلی که می خواهد قرار

 

خشنودی پروردگار: 

همچو معنی در ضمیر لفظ پنهان گشته است

در رضای او رضای حضرت پروردگار

 

http://emamkhoraasaan.mihanblog.com/post/60    قسمت دوم
http://emamkhoraasaan.mihanblog.com/post/61    قسمت سوم
http://emamkhoraasaan.mihanblog.com/post/62   قسمت چهارم




طبقه بندی: مقاله ادبی، صائب تبریزی،
برچسب ها: مقاله ادبی، صائب تبریزی، رضوی، امام رضا،
[ یکشنبه 6 اردیبهشت 1394 ] [ 11:11 ب.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

سرزد از شرق قبیله ، آفتاب
چشمه جوشاند از مسیله ، آفتاب
با کویری های قم ، هم کاسه شد
ساده و بی شیله پیله ، آفتاب
طاهره ، معصومه ، لیلای رضا
فاطمه ، سِتّی ، جلیله ، آفتاب
ذره ها را برد تا عرش حرم
شرحی از "نحن الوسیله " - آفتاب -
او مرا شمس الشموسی کرده است
آفتاب آمد دلیل ِ آفتاب ...




طبقه بندی: حضرت معصومه (ع)، زهرا بشری موحد، غزل،
برچسب ها: شعر، زهرا، بشری موحد، امام رضا،
[ سه شنبه 16 مهر 1392 ] [ 10:39 ب.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

آقا! جواب از تو، سلام از غریبه ها
آه سپیده، گریۀ شام از غریبه ها
در حضرت غریب غریبان غریب نیست   

این ازدحامهای مدام از غریبه ها
تو خود غریبه ای و غریبی نمی کنند      
در محضر تو هیچ کدام از غریبه ها
چون توده های ابر، پر از بارش و صفا
جاری ست موج ناب کلام از غریبه ها
ما الکنیم، واژه ای اینجا اگر رساست        
باید طلب کنیم به وام از غریبه ها

هر گام این سفر پر عطر رسیدن است   
این را بپرس گام به گام از غریبه ها

من با غریبه های تو بیگانه نیستم
من هم پر است خاطره هام از غریبه ها
شایسته نیستم ولی این دل شکسته را   
گاهی به لطف خویش بنام از غریبه ها

با دست عشق کاش مرا سنگ می زدند     
آوَخ کجاست سنگ تمام از غریبه ها
!

 

 




طبقه بندی: محمد رضا ترکی، غزل،
برچسب ها: شعر، محمد رضا ترکی، امام رضا،
[ سه شنبه 16 مهر 1392 ] [ 10:37 ب.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

شوكران درد نوشیدم، دوا آموختم
غوطه در افتادگی خوردم، شنا آموختم
شهری یان را خون اندیشه به جوش آورده است
آنچه من در سنگلاخ روستا آموختم
سقف چوبی، فرش خاكی، چینه های كاه گل
بی تنش، بی معركه، بی ادعا آموختم
زیر نور خسته ی فانوس در كنجی نمور
روشنی را فتح كردم، روشنا آموختم
پشت دریاها چه شهری بود و پشت كوه ها؟
عافیت را وانهادم، ماجرا آموختم
مثل من در من كسی، از من ولی بسیار دور
گم شدم، چیزی از این همسایه ها آموختم
تا ببینم این من مثل من مرموز را
شاعرانه هم بهانه، هم بها آموختم
پشت در پشتم ترنم گوی و شاعر بوده اند
شعر گفتن را نه پشت میزها آموختم
در خراسان رشد كردم - كعبه ی شعر و شعور
همت از پیران گرفتم، از رضا آموختم
ای طلا آجین ضریحت، روزنه های امید
با غبار بارگاهت كیمیا آموختم
با تو بودم، با تو ای گلدسته ی باغ شهود
هر كجا اندیشه كردم، هر كجا آموختم
با تو بودم با تو ای قطب مدار دوستی
گر نهان آموختم یا برملا آموختم
یاد باد آن روزهای روزه، آن شب های ذكر
آنچه در صحن مطهر جا به جا آموختم
بی تو گر افروختم شمعی، هوس خاموش كرد
بی تو گر آموختم چیزی، هوا آموختم
من شریعت را در این آیینه ایوان دیده ام
من طریقت را در این عصمت سرا آموختم
یاد باد آن روزهای باد و باران حرم
آن اجابت ها كه در كنج دعا آموختم
در حرم بودم اگر ایمان مرا تطهیر كرد
در حرم بودم اگر حجب و حیا آموختم
نسخه می پیچد برایم این حریم محترم
من سلامت را در این دارالشفا آموختم
در حرم یا نه! بگو در كعبه، در قدس شریف
در حرم یا نه! بگو در كبریا آموختم
در حرم بودم كه فهمیدم نبوت ختم شد
در حرم آموختم، ها! در حرا آموختم
معذرت می خواهم از «تو» گفتن ای مولای من
از شما آموختم من، از شما آموختم
از شما - من - ای شما سرشار از امن و امان
از شما - من - ای شما مشكل گشا آموختم
از شما - من - ای شما شرح شریف لا اله
از شما - من - ای شما روح خدا آموختم
از شما - دور ای امام مهربان افتاده ام
من خطا دور از شما - ها - من خطا آموختم
هم مگر لطف شمایم دست گیرد ای امام
من و گرنه هر سزا را - ناسزا آموختم




طبقه بندی: قصیده، مرتضی امیری اسفندقه،
برچسب ها: شعر، مرتضی امیری اسفندقه، امام رضا،
[ یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 ] [ 12:01 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

سلام حضرت زیبا، خدای دلبرها 
سلام حضرت خورشید ماه منظرها 
سلام ساقی هشتم، میِ خراسانی  
سلام جوشش پیمانه‌ها و ساغرها

هزار وعده‌ی خوبان یکی وفا نکند
دلم گرفته از این گرگ‌ها، برادرها 
دلم هوای حرم کرده یا علی مددی  
هوای ذکر پدرها و اشک مادرها 
هوای دیدن فوّاره‌های گوهرشاد 
زلال آینه‌ها و صفای مرمرها 
صدای طبل و نقاره، اذان گلدسته  
هوای عطر خوشِ یاس و مشک و عنبرها 
نمی‌شود که مرا پیش خود نگه داری؟ 
کنار گنبد زردت، میان کفترها
برای وصف تو شعری که شعر باشد نیست
سروده گرچه ز تو منزوی و قیصرها
 




طبقه بندی: رضا احسان پور، غزل،
برچسب ها: شعر، رضا احسان پور، امام رضا،
[ یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 ] [ 12:01 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

از فروغستان دل، خورشید جان آورده ‏ام‏
جان و دل روشن ، ز خورشید جهان آورده ‏ام‏
می‏ کند مهر سخن، از مشرق کلکم طلوع‏
اختران طبع را ، در کهکشان آورده ‏ام‏
از تراب مشک بیز نحل پاک بوتراب‏
توتیای دیده، بهر دوستان آورده ‏ام‏
آستین افشانده‏ ام ، بر بارگاه شاه عشق‏
حرز جان، از این مبارک آستان آورده‏ ام‏
سینه‏ ی سیناییم گردید طور راز و باز
از نیازستان دلها، ارمغان آورده ‏ام‏
از «سناباد» و ثنای هشتمین خورشید عشق‏
چلچراغ ذوق را، پرتوفشان آورده ‏ام‏
چون نسیم آرزو ، آکنده ‏ام دامن ز گل‏
دوستان را هدیه‏ ها، زین بوستان آورده ‏ام‏
از حکیم توس دارم، جانب یاران سلام‏
داستانها زان دیار باستان آورده ‏ام‏
دل معطر ساختم «صائم» به گلزار وصال‏
از گلابستان ایمان، عطر جان آورده ‏ام‏




طبقه بندی: غزل، صائم کاشانی،
برچسب ها: شعر، صائم کاشانی، امام رضا،
[ یکشنبه 1 بهمن 1391 ] [ 01:06 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

مهرت نشسته بر دل من ایهالرئوف
هستی تمام حاصل من ایهالرئوف
عشق تو گشته قاتل من ایهالرئوف
نامت علاج مشکل من ایهالرئوف

امشب دوباره سائل تو یاابالحسن
می گوید از فضائل تو یا ابالحسن

اصلا تمام شعر و غزل ها برای توست
بر روی سینه ام اثر رد پای توست
صدها هزار حاتم طایی گدای توست
صدها هزار حضرت یحیی فدای توست

"پیغمبران عرش خدا در تحیرند
بر ساحت مقام شما غبطه میخورند
"

در امتداد نسل طهورای کوثری
محبوب قلب حضرت زهرای اطهری
آقا تویی که عالم آل پیمبری
اصلا تمام هستی موسی بن جعفری

مژده رسیده سمت زمین با ظهور تو
بال ملائکه شده فرش عبور تو

 پیچیده است در همه جا لطف بی حدت
بالاتر از تمامی افلاک گنبدت
قبله نمای اهل سماوات مرقدت
زیباتر از بهشت خداوند مشهدت

این سینه می تپد به تمنای یاد تو
باب المراد ما شده باب الجواد تو

مبهوت روی ماه شما ماه و آفتاب
دیوانه ی حریم توام یابن بوتراب
چون یاکریم بام بلند تو باشتاب
پر میزنم صبح و مسا صحن انقلاب

دل میبرد همیشه ز مجنون شب رو ات
چون کوچه باغ های بهشت " خسروی نو " ات

ای پادشاه کشور دل شاه بی بدیل
هستی تو حیدری نسب و فاطمی اصیل
دل بسته از ازل به عبای شما دخیل
"
آئینه کاری حرمت کار جبرئیل "

بر پای تو عرب و عجم بوسه میزنند
بر سنگ فرش های حرم بوسه میزنند

شکر خدا که روز وشبم محضر توام
ممنون لطف و مرحمت مادر توام
شکر خدا ز روز ازل نوکر توام
توام (1) " نه نوکر تو نوکر" شیخ جعفر

" ای آن که خاک را به نظر کیمیا کنی
آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنی ؟؟ "

در ساحل نگاه ترم جذرومد مکن
ای بهترین منجم عالم رصد مکن
من زیر خط صفرم و صحبت ز صد مکن
یا ایهالرئوف خدا خوب و بد مکن

آهویی از قبیله ی عجمت میشوم که من
آهو نشد سگ حرمت میشوم که من

از من مرا بگیر و مرا تا خدا ببر
با خود مرا به جاده ی بی انتها ببر
هم مکه و مدینه و هم سامرا ببر
هم کاظمین و هم نجف و کربلا ببر

" مانند طفل دربه دری گریه میکنم "
آقا مرا حرم نبری گریه میکنم

پیچیده است زمزمه های عجیب تو
پیچیده است حرف و حدیث غریب تو
پیچیده است ناله ی امن یجیب تو
پیچیده است روضه ی یابن الشبیب تو

ای روضه خوان روضه بخوان گریه ای كنیم
مقتل بخوان لطمه زنان گریه ای كنیم

آقا بگو كه لشگرشان تار و مار شد
آقا بگو سنان حرام زاده هار شد
آقا بگو كه حرمله هم دست به كار شد
وقتی سه شعبه ای به كمانی سوار شد

دشداشه رفت كنار كثیفی اشاره كرد
قلب عزیز فاطمه را پاره پاره كرد

اقا بگو كه حیله و نیرنگ می زدند
با تیر و تیغ و نیزه هماهنگ می زدند
اقا بگو به صورت او سنگ می زدند
آقا بگو به پیرهنش چنگ می زدند

 حیوان صفت به قتل حسین تیغ میكشید
بالای تل خواهر او جیغ میكشید





(1) :  شیخ جعفر آقای مجتهدی از اولیای خدا که در حرم مطهر امام رئوف دفن هستند.
جهت آشنایی بیشتربا  این بزرگوار  به کتاب " در محضر لاهوتیان " مراجعه شود





طبقه بندی: ترکیب بند، علیرضا خاکساری،
برچسب ها: شعر، علیرضا خاکساری، امام رضا،
[ یکشنبه 1 بهمن 1391 ] [ 01:06 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

درباره وبلاگ


بخش نظرات وبلاگ , اشکال دارد


تماس با من :

ashaarreside6@gmail.com

///

از نشابور بر موجی از " لا " گذشتی
ای که امواج طوفان تو را می شناسند


شاعر آیینی استاد قیصر امین پور


اللّهم یا نور صلّ علی سیّدنا و مولانا
الإمام علی ابن موسی الرضا و
علی آله الطاهرین و اصحابه العظام و
عجّل فرجهم انٌه غریب الغربا و انٌه
شمس الشموس و انٌه ثامن الحجج
و هو عالمُ آل محمد(ص)


سید محمد حسین شرافت مولا
لینک دوستان
موضوعات وب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

دریافت کد آمارگیر سایت

logo-samandehi
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات