وبگاه اشعار رضوی | شعر در مدح امام رضا(ع)
قالب وبلاگ

 

اى على موسى الرضا!(ع)
ای پاکمرد یثربى، در توس خوابیده!
من تو را بیدار مى دانم
زنده تر، روشن تر از خورشید عالم تاب
از فروغ و فرّ و شور زندگى سرشار مى دانم
گر چه پندارند: دیرى هست، همچون قطره ها در خاک
رفته اى در ژرفناى خواب
لیکن اى پاکیزه باران بهشت! اى روح! اى روشناى آب!
من تو را بیدار ابرى پاک و رحمت بار مى دانم..................
........مهربان خورشید تابنده!
این غمین همشهرى پیرت،
این غریبِ مُلکِ رى، دور از تو دلگیرت،
با تو دارد حاجتى، دَردى که بى شک از تو پنهان نیست،
وز تو جوید (در نهانى) راه و درمانى.
جاودان جان جهان! خورشید عالم تاب!
این غمین همشهرى پیر غریبت را، دلش تاریک تر از خاک،
یا على موسى الرضا! دریاب.
چون پدرت، این خسته دل زندانىِ دَردى روان کُش را،
یا على موسى الرضا! دریاب، درمان بخش.
یا على موسى الرضا! دریاب.

 

 

 




طبقه بندی: شعر نیمائی، مهدی اخوان ثالث،
برچسب ها: شعر، امام رضا، شعر رضوی، مهدی اخوان ثالث، اخوان ثالث،
[ پنجشنبه 10 اسفند 1396 ] [ 03:35 ب.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]
بنام خدا


مرحوم احمد احمدى بیرجندى مجموعه كتاب‌هایى درباره اشعار شاعران فارسى‌گوى درباره اهل بیت(علیهم‌السلام) تنظیم و جمع آورى كرده كه این اثر یكى از آنهاست. در این كتاب كه با همكارى سید على نقوى‌زاده تنظیم شده است، اشعارى در باره فضائل و مراثى امام رضاعلیه‌السلام از 72 شاعر قدیم و جدید جمع آورى و ارائه شده است. برخى از این شاعران عبارتند از: ملاحسن كاشى، ابن حسام خوسفى، وصال شیرازى، بهجتى شفق و نصر الله مردانى.

مؤلفان پیش از نقل اشعار، مختصرى از شرح حال شاعر را ذكر مى‌كند. در پایان كتاب نیز بخشى را به معانى لغات و تركیبات اختصاص داده و آنها را توضیح مى‌دهد.

احمد بیرجندى در آثار مستقل دیگرى به مناقب دیگر اهل بیت از امام حسین(ع) تا امام حسن عسکری(ع) با عنوان مراثى و مناقب اهل بیت پرداخته و همچنین اشعار مربوط به پیامبر، امیر مؤمنان و حضرت زهرا را به طور مستقل منتشر كرده است.


سایت " ویکی نور "


برچسب ها: شعر، امام رضا، رضوی، احمدی بیرجندی، مدایح رضوی در شعر فارسی،
[ جمعه 31 شهریور 1396 ] [ 10:01 ب.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

بنام خدا

حکایت شعر دعبل خزاعی و عنایت حضرت رضا (ع)

 

 

 

دعبل بن علی بن رزین الخزاعی الأزدی در سال ۱۴۸ هـ.ق در کوفه متولد گردید و بعد از دوران کودکی در ابتدای نوجوانی به بغداد رفت و مسلم بن ولید را در آنجا ملاقات نمود و شعر و شاعری را بواسطه او آغاز نمود. او از خاندان طاهر ذوالیمینین و ایرانی بود. در ابتدای کار به دربار هارون الرشید خوانده شد و از جمله شعرای دربار گشت ولی اعتقاد به امامت و ولایت علویان او را از دربار بیرون آورد و در دفاع از مقام امامت و ولایت اهل بیت (علهیم السلام) به سرودن شعر و مرثیه پرداخت. تا جائی که خود می‌گوید: «لی خمسون سنه أحمل خبشتی علی کتفی، أدور علی من یصلبنی علیها فما أجد من یفعل ذلک»، من پنجاه سال است که چوبه دار خود را بر دوش می‌کشم تا کسی مرا با آن به دار آویزد ولی کسی را نمی‌یابم (۱).(وفیات الاعیان ج۲، ص ۲۶۶)

قصیده جاویدان دعبل:
این قصیده که به تائیه دعبل یا «مدارس آیات» مشهور است یکی از شاهکارهای شعری او می‌باشد که در محضر امام رضا (علیه السلام) قرائت نمود. قاضی نورالله شوشتری در مجالس المؤمنین نیز احوال دعبل خزاعی را اورده و می‌گوید: «دعبل قصیده مدارس آیات را به نظم در آورد و قصد کرد که آن را به محضر علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ببرد، پس به خراسان سفر نمود و قصیده را در محضر امام رضا (علیه السلام) قرائت نمود امام رضا (علیه السلام) به او فرمود: از این قصیده کسی را با خبر مکن و چون تو را امر کردم بخوان. دعبل که خود از شاعران و مداحان اهل بیت (علیهم السلام) بود در بین مردم و سران شهرت ویژه ای داشت و هنگامی که خبر رسیدن دعبل به مأمون رسید او را به سوی خویش فراخواند و از قصیده «مدارس آیات» سراغ گرفت. اما دعبل از اطلاع داشتن به آن انکار نمود، اما مأمون به خادم خویش فرمان داد که حضرت رضا (علیه السلام) را فراخواند چون حضرت تشریف آوردند. مأمون به عنوان گلایه به حضرت گفت از دعبل تقاضای خواندن قصیده مدارس آیات کردم اما او انکار کرد. در اینجا امام رضا (علیه السلام) به دعبل می‌فرمایند: ای دعبل بخوان آن قصیده را. پس دعبل شروع به خواندن قصیده نمود و پس از پایان قصیده مأمون بسیار تحسین نمود و جوایزی به او داد. آنچه که در تاریخ نقل است اینکه پس از پایان قصیده امام رضا (علیه السلام) ده هزار درهم به دعبل هدیه نمودند. اما دعبل که منتظر چیز دیگری بود به امام عرض کرد برای هدیه من یک پیراهن و برده از پیراهنی که به بدن شما برخورد داشته است به من عطا بنمایید تا هنگام مرگ و پس از آن بعنوان کفن خویش استفاده نمایم. آنچه در تاریخ آمده اینست که ذکاوت دعبل این بود که عرض کرد پیراهنی به من هدیه نمایید که با بدن شما تماس مستقیم داشته باشد که چنین پیراهنی برکت ویژه ای داراست.
امام به ایشان پیراهنی بخشیدند و تمام سکه هایی که به نام حضرت رضا (علیه السلام)ضرب شده و به درهم رضویه مشهور بود را نیز به وی هدیه نمودند و فرمودند که به زودی این به کارت می‌آید و مصون و محفوظ خواهی ماند. نقل است فضل بن سهل نیز که وزیر مأمون بود اسب راهواری به وی بخشید و دعبل از خراسان خارج گردید. در راه راهزنانی که ایشان حمله می‌کنند و تمام هدایا و اموال دعبل را غارت می‌کنند. یکی از راهزنان زیر لب برای خود زمزمه می‌نمود که «أری فیئهم فی غیرهم متقسما/و أیدیهم من فیئهم صفرات.» دعبل از او می‌پرسد این شعر که می‌خوانی از آن کیست؟
او می‌گوید: شاعر این قصیده بر هیچ کس پوشیده نیست، شاعر اهل بیت دعبل خزاعی.
در اینجا دعبل خود را معرفی می‌نماید و چون امر برایشان آشکار می‌گردد تمام اموال قافله را بر می‌گردانند و سخن امام رضا (علیه السلام) تحقق می‌یابد که به دعبل فرمود: این پیراهن تو را محفوظ می‌دارد.(۲)
پس از دعبل قصد قم نمود و به شهر قم که رسید خبر قصیده تائیه به آن شهر رسیده بود، چون به آنجا آمد او را بر منبر نشاندند و عرضه داشتند قصیده مدارس آیات را تلاوت کن. او نیز قصیده را برای آنان خواند و ایشان به او هدایایی بخشیدند و چون از جامه‌ی نزد دعبل آگاهی داشتند تقاضای خرید آنرا نمودند اما دعبل از فروش آن سرباز زد و از قم خارج شد. گروهی از جوانان خود رأی گرد او جمع شدند و تقاضای خرید جامه امام رضا (علیه السلام) را به هزار درهم نمودند اما او نپذیرفت. پس به ناچار پیراهن را به زور از وی گرفتند و ناله دعبل اثری ننهاد، در آخر مقداری از آن لباس را (آستین) به او دادند و هزار درهم بابت آن به وی بخشیدند. دعبل به سرزمین خود بازگشت در حالی که دزدان خانه وی را غارت نموده بودند و چیزی در بر نداشت تنها سکه هایی بود که امام به او بخشیده بود و فرموده بود که بزودی به آن نیاز پیدا می‌کنی.(۳ )

تأثیر شگرف:
قاضی نور الله در مجالس المؤمنین ج۲ قضیه راجع به شفا یافتن کنیز یا دختر دعبل بوسیله تکه ای از پیراهن امام رضا (علیه السلام) آورده است آن چنین است که جاریه دعبل به مرضی در چشم مبتلا گشت که طبیبان از علاج آن ناتوان شدند و بینایی وی از دست رفت در این زمان دعبل آن مقدار پارچه را طلب نمود و به چشمان دختر مالید و به برکت وجود امام رضا (علیه السلام) آن دختر بینا و سالم گشت و این تأثیر همان است که اهالی قم فهمیده بودند و به هزار درهم پیراهن امام رضا (علیه السلام) را خریداری نمودند.(۴ )
برای مطالعه بیشتر در احوال دعبل می‌توان به کتابهایی چون: مجالس المومنین، عیون أخبارالرضا، کشف الغمه، الأغانی ج۲۰ و معجم الدباء، تاریخ الادب العربی ومراجعه نمود

 

منبع :سایت "  مجمع شاعران اهل بیت علیهم السلام "

 

 


برچسب ها: شعر، رضوی، امام رضا، دعبل، دعبل خزاعی، قصیده، مدارس آیات،
[ پنجشنبه 25 خرداد 1396 ] [ 05:52 ب.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

 

 

طلوع شمس ندیدی ز نجم اگر محسوس
بین ز نجمه بعالم طلوع شمس شموس
نموده انفس آفاق را قرین سرور
شهی که نفس نفیسش بود انیس نفوس
تبارک الله از این روز اسعد میمون
که هست مولد شاه حجاز خسرو طوس
خدیوِ خِطه طوس آنکه عارفان ندهند
گدائی درِ او را به حشمت کاوس
امام جن و بشر کش بر آستانه قدس
ملایکند دمادم بذکر یا قدوس
مه سپهر ولایت ، شهی که در هر صبح
زند بخاک درش آفتاب گردون بوس
ز رشگ خادم کویش رواست خازن خلد
همی گزد لب و بر هم زند کف افسوس
عجب نباشد اگر فایق آمد از هر باب
گه مباحثه با عالم یهود و مجوس
چه جلوه ذرّه کند در مقابل خورشید
چه صرفه قطره برد در کنار اقیانوس
چه شد دنائت مأمون و کینه توزی او
کجاست آن همه تزویر و حیله و سالوس
بگو بیا و ببین حشمت خدائی وی
که آن بدیده خلق خدا بود محسوس
همیشه بر سر بام جهان بکوری خصم
بنام نامی آنشه فلک نوازد کوس
درون جسم گدازد دل حسودانش
چنانکه شمع گدازد میانه ی فانوس
شهی که وحش بیابان از او گرفته مراد
صغیر کی شود از لطف و رحمتش مأیوس

 

 




طبقه بندی: قصیده، صغیر اصفهانی،
برچسب ها: شعر، صغیر اصفهانی، رضوی، امام رضا،
[ چهارشنبه 18 اسفند 1395 ] [ 07:01 ب.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

مشهد ـ اختتامیه نهمین جشنواره بین‌المللی انتخاب کتاب سال رضوی با حضور تولیت آستان قدس رضوی و جمعی از مسئولان برگزار شد ..

به گزارش خبر گزاری مهر به نقل از آستان نیوز، آیین پایانی نهمین جشنواره بین‌المللی انتخاب کتاب سال رضوی به همت سازمان کتابخانه‌ها، موزه‌ها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی، روز چهارشنبه در تالار شیخ طبرسی، ساختمان بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی در مشهد برگزار شد.



ادامه مطلب را اینجا بخوانید

طبقه بندی: اخبار شعر رضوی،
برچسب ها: کتاب سال رضوی، نهمین، 95، شعر،
[ چهارشنبه 26 آبان 1395 ] [ 09:56 ب.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

سرزد از شرق قبیله ، آفتاب
چشمه جوشاند از مسیله ، آفتاب
با کویری های قم ، هم کاسه شد
ساده و بی شیله پیله ، آفتاب
طاهره ، معصومه ، لیلای رضا
فاطمه ، سِتّی ، جلیله ، آفتاب
ذره ها را برد تا عرش حرم
شرحی از "نحن الوسیله " - آفتاب -
او مرا شمس الشموسی کرده است
آفتاب آمد دلیل ِ آفتاب ...




طبقه بندی: حضرت معصومه (ع)، زهرا بشری موحد، غزل،
برچسب ها: شعر، زهرا، بشری موحد، امام رضا،
[ سه شنبه 16 مهر 1392 ] [ 09:39 ب.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

آقا! جواب از تو، سلام از غریبه ها
آه سپیده، گریۀ شام از غریبه ها
در حضرت غریب غریبان غریب نیست   

این ازدحامهای مدام از غریبه ها
تو خود غریبه ای و غریبی نمی کنند      
در محضر تو هیچ کدام از غریبه ها
چون توده های ابر، پر از بارش و صفا
جاری ست موج ناب کلام از غریبه ها
ما الکنیم، واژه ای اینجا اگر رساست        
باید طلب کنیم به وام از غریبه ها

هر گام این سفر پر عطر رسیدن است   
این را بپرس گام به گام از غریبه ها

من با غریبه های تو بیگانه نیستم
من هم پر است خاطره هام از غریبه ها
شایسته نیستم ولی این دل شکسته را   
گاهی به لطف خویش بنام از غریبه ها

با دست عشق کاش مرا سنگ می زدند     
آوَخ کجاست سنگ تمام از غریبه ها
!

 

 




طبقه بندی: محمد رضا ترکی، غزل،
برچسب ها: شعر، محمد رضا ترکی، امام رضا،
[ سه شنبه 16 مهر 1392 ] [ 09:37 ب.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

بمناسبت ایام شهادت امام کاظم ( ع)





صبح انوار هدایت موسى کاظم بود
صاحب سرّ ولایت، موسى کاظم بود
آن گلستان ولایت کز نسیم او دمید
گلبنى در هر ولایت، موسى کاظم بود
عقل در تفسیر آیات کمالش کى رسد
آیتى در صد روایت، موسى کاظم بود
آفتابى چون على موسى‏الرضا را در وجود
مشرق صبح سعادت، موسى کاظم بود











طبقه بندی: غزل، اهلی شیرازی، امام کاظم (علیه السلام)،
برچسب ها: شعر، اهلی شیرازی، امام کاظم،
[ چهارشنبه 1 خرداد 1392 ] [ 06:35 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

شوكران درد نوشیدم، دوا آموختم
غوطه در افتادگی خوردم، شنا آموختم
شهری یان را خون اندیشه به جوش آورده است
آنچه من در سنگلاخ روستا آموختم
سقف چوبی، فرش خاكی، چینه های كاه گل
بی تنش، بی معركه، بی ادعا آموختم
زیر نور خسته ی فانوس در كنجی نمور
روشنی را فتح كردم، روشنا آموختم
پشت دریاها چه شهری بود و پشت كوه ها؟
عافیت را وانهادم، ماجرا آموختم
مثل من در من كسی، از من ولی بسیار دور
گم شدم، چیزی از این همسایه ها آموختم
تا ببینم این من مثل من مرموز را
شاعرانه هم بهانه، هم بها آموختم
پشت در پشتم ترنم گوی و شاعر بوده اند
شعر گفتن را نه پشت میزها آموختم
در خراسان رشد كردم - كعبه ی شعر و شعور
همت از پیران گرفتم، از رضا آموختم
ای طلا آجین ضریحت، روزنه های امید
با غبار بارگاهت كیمیا آموختم
با تو بودم، با تو ای گلدسته ی باغ شهود
هر كجا اندیشه كردم، هر كجا آموختم
با تو بودم با تو ای قطب مدار دوستی
گر نهان آموختم یا برملا آموختم
یاد باد آن روزهای روزه، آن شب های ذكر
آنچه در صحن مطهر جا به جا آموختم
بی تو گر افروختم شمعی، هوس خاموش كرد
بی تو گر آموختم چیزی، هوا آموختم
من شریعت را در این آیینه ایوان دیده ام
من طریقت را در این عصمت سرا آموختم
یاد باد آن روزهای باد و باران حرم
آن اجابت ها كه در كنج دعا آموختم
در حرم بودم اگر ایمان مرا تطهیر كرد
در حرم بودم اگر حجب و حیا آموختم
نسخه می پیچد برایم این حریم محترم
من سلامت را در این دارالشفا آموختم
در حرم یا نه! بگو در كعبه، در قدس شریف
در حرم یا نه! بگو در كبریا آموختم
در حرم بودم كه فهمیدم نبوت ختم شد
در حرم آموختم، ها! در حرا آموختم
معذرت می خواهم از «تو» گفتن ای مولای من
از شما آموختم من، از شما آموختم
از شما - من - ای شما سرشار از امن و امان
از شما - من - ای شما مشكل گشا آموختم
از شما - من - ای شما شرح شریف لا اله
از شما - من - ای شما روح خدا آموختم
از شما - دور ای امام مهربان افتاده ام
من خطا دور از شما - ها - من خطا آموختم
هم مگر لطف شمایم دست گیرد ای امام
من و گرنه هر سزا را - ناسزا آموختم




طبقه بندی: قصیده، مرتضی امیری اسفندقه،
برچسب ها: شعر، مرتضی امیری اسفندقه، امام رضا،
[ یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 ] [ 12:01 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

سلام حضرت زیبا، خدای دلبرها 
سلام حضرت خورشید ماه منظرها 
سلام ساقی هشتم، میِ خراسانی  
سلام جوشش پیمانه‌ها و ساغرها

هزار وعده‌ی خوبان یکی وفا نکند
دلم گرفته از این گرگ‌ها، برادرها 
دلم هوای حرم کرده یا علی مددی  
هوای ذکر پدرها و اشک مادرها 
هوای دیدن فوّاره‌های گوهرشاد 
زلال آینه‌ها و صفای مرمرها 
صدای طبل و نقاره، اذان گلدسته  
هوای عطر خوشِ یاس و مشک و عنبرها 
نمی‌شود که مرا پیش خود نگه داری؟ 
کنار گنبد زردت، میان کفترها
برای وصف تو شعری که شعر باشد نیست
سروده گرچه ز تو منزوی و قیصرها
 




طبقه بندی: رضا احسان پور، غزل،
برچسب ها: شعر، رضا احسان پور، امام رضا،
[ یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 ] [ 12:01 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

زائرین در این مقام انوار یزدان دیده اند
عارفان این آستان را کعبه جانان دیده اند

چشمه تابان و خورشید جهان افروز را
خاک بوس این بکیوان رفته ایوان دیده اند

خستگان تشنه لب را در بیابان سلوک
میهمان این مبارک آب حیوان دیده اند

آستان زاده موسی بن جعفر را مدام
خود مطاف سالکان راه ایمان دیده اند

وین مشید بارگاه سیدالسادات را
در شرف همتای ساق عرش یزدان دیده اند

دیده اند اینجا هزاران مرد و زن را درطواف
زو ملائک بر سر ایشان دو چندان دیده اند

طالبان این منور خاک را از هر دیار
با دل سوزان و چشم گوهر افشان دیده اند

وز سر صدق و صفا در کاخ این کهف الوری
چهره جانان عیان در پرده جان دیده اند

خاک پاک این میهن درگاه را کحل البصر
بهر روشن دیدگان اهل ایقان دیده اند

وز سر شوق جبین سائی به خاک این رواق
دیدگان زائران را ابر نسیان دیده اند

زیر پای آستان بوسان این فرخنده کاخ
پر جبرئیل امین را فرش ایوان دیده اند

وز سر اخلاص و یمن این گرامی آستان
طبع نورانی قرین طبع حسان دیده اند




طبقه بندی: قصیده، حضرت شاهچراغ (ع)، نورانی وصال،
برچسب ها: شعر، نورانی وصال، احمد بن موسی، شاهچراغ،
[ سه شنبه 1 اسفند 1391 ] [ 12:01 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

از فروغستان دل، خورشید جان آورده ‏ام‏
جان و دل روشن ، ز خورشید جهان آورده ‏ام‏
می‏ کند مهر سخن، از مشرق کلکم طلوع‏
اختران طبع را ، در کهکشان آورده ‏ام‏
از تراب مشک بیز نحل پاک بوتراب‏
توتیای دیده، بهر دوستان آورده ‏ام‏
آستین افشانده‏ ام ، بر بارگاه شاه عشق‏
حرز جان، از این مبارک آستان آورده‏ ام‏
سینه‏ ی سیناییم گردید طور راز و باز
از نیازستان دلها، ارمغان آورده ‏ام‏
از «سناباد» و ثنای هشتمین خورشید عشق‏
چلچراغ ذوق را، پرتوفشان آورده ‏ام‏
چون نسیم آرزو ، آکنده ‏ام دامن ز گل‏
دوستان را هدیه‏ ها، زین بوستان آورده ‏ام‏
از حکیم توس دارم، جانب یاران سلام‏
داستانها زان دیار باستان آورده ‏ام‏
دل معطر ساختم «صائم» به گلزار وصال‏
از گلابستان ایمان، عطر جان آورده ‏ام‏




طبقه بندی: غزل، صائم کاشانی،
برچسب ها: شعر، صائم کاشانی، امام رضا،
[ یکشنبه 1 بهمن 1391 ] [ 12:06 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

مهرت نشسته بر دل من ایهالرئوف
هستی تمام حاصل من ایهالرئوف
عشق تو گشته قاتل من ایهالرئوف
نامت علاج مشکل من ایهالرئوف

امشب دوباره سائل تو یاابالحسن
می گوید از فضائل تو یا ابالحسن

اصلا تمام شعر و غزل ها برای توست
بر روی سینه ام اثر رد پای توست
صدها هزار حاتم طایی گدای توست
صدها هزار حضرت یحیی فدای توست

"پیغمبران عرش خدا در تحیرند
بر ساحت مقام شما غبطه میخورند
"

در امتداد نسل طهورای کوثری
محبوب قلب حضرت زهرای اطهری
آقا تویی که عالم آل پیمبری
اصلا تمام هستی موسی بن جعفری

مژده رسیده سمت زمین با ظهور تو
بال ملائکه شده فرش عبور تو

 پیچیده است در همه جا لطف بی حدت
بالاتر از تمامی افلاک گنبدت
قبله نمای اهل سماوات مرقدت
زیباتر از بهشت خداوند مشهدت

این سینه می تپد به تمنای یاد تو
باب المراد ما شده باب الجواد تو

مبهوت روی ماه شما ماه و آفتاب
دیوانه ی حریم توام یابن بوتراب
چون یاکریم بام بلند تو باشتاب
پر میزنم صبح و مسا صحن انقلاب

دل میبرد همیشه ز مجنون شب رو ات
چون کوچه باغ های بهشت " خسروی نو " ات

ای پادشاه کشور دل شاه بی بدیل
هستی تو حیدری نسب و فاطمی اصیل
دل بسته از ازل به عبای شما دخیل
"
آئینه کاری حرمت کار جبرئیل "

بر پای تو عرب و عجم بوسه میزنند
بر سنگ فرش های حرم بوسه میزنند

شکر خدا که روز وشبم محضر توام
ممنون لطف و مرحمت مادر توام
شکر خدا ز روز ازل نوکر توام
توام (1) " نه نوکر تو نوکر" شیخ جعفر

" ای آن که خاک را به نظر کیمیا کنی
آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنی ؟؟ "

در ساحل نگاه ترم جذرومد مکن
ای بهترین منجم عالم رصد مکن
من زیر خط صفرم و صحبت ز صد مکن
یا ایهالرئوف خدا خوب و بد مکن

آهویی از قبیله ی عجمت میشوم که من
آهو نشد سگ حرمت میشوم که من

از من مرا بگیر و مرا تا خدا ببر
با خود مرا به جاده ی بی انتها ببر
هم مکه و مدینه و هم سامرا ببر
هم کاظمین و هم نجف و کربلا ببر

" مانند طفل دربه دری گریه میکنم "
آقا مرا حرم نبری گریه میکنم

پیچیده است زمزمه های عجیب تو
پیچیده است حرف و حدیث غریب تو
پیچیده است ناله ی امن یجیب تو
پیچیده است روضه ی یابن الشبیب تو

ای روضه خوان روضه بخوان گریه ای كنیم
مقتل بخوان لطمه زنان گریه ای كنیم

آقا بگو كه لشگرشان تار و مار شد
آقا بگو سنان حرام زاده هار شد
آقا بگو كه حرمله هم دست به كار شد
وقتی سه شعبه ای به كمانی سوار شد

دشداشه رفت كنار كثیفی اشاره كرد
قلب عزیز فاطمه را پاره پاره كرد

اقا بگو كه حیله و نیرنگ می زدند
با تیر و تیغ و نیزه هماهنگ می زدند
اقا بگو به صورت او سنگ می زدند
آقا بگو به پیرهنش چنگ می زدند

 حیوان صفت به قتل حسین تیغ میكشید
بالای تل خواهر او جیغ میكشید





(1) :  شیخ جعفر آقای مجتهدی از اولیای خدا که در حرم مطهر امام رئوف دفن هستند.
جهت آشنایی بیشتربا  این بزرگوار  به کتاب " در محضر لاهوتیان " مراجعه شود





طبقه بندی: ترکیب بند، علیرضا خاکساری،
برچسب ها: شعر، علیرضا خاکساری، امام رضا،
[ یکشنبه 1 بهمن 1391 ] [ 12:06 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

حریرِ سبز ِضریحت،  تفاخرِ قوهاست
دلیل اصلی ِکوچِ همه ِ پرستوهاست
وآبشار پُر از مهربانیت بی شک
مسیر ِچرخش آنی ِ چشم آهوهاست
نسیم مرقد پاکت ، نوید خوش یمن ِ ..._
نگاه  مضطرب  و بی قرار شب بوهاست
گل از ضریح ِ تو همواره شهد می نوشد ....
که طعم ِ گنبد تو در دهان کندوهاست
بریز از نفس قدسیت به ایوانها...
نسیم روشنی ات آفتاب گیسو هاست  
نگاه کن به دلی که شکسته و زخمی ِ...
نشسته در حرمت خیره بر فراسوهاست
نگاه کن به محبت دوباره برخیزد ...
که آشنای غریبی شبیه آهو هاست




طبقه بندی: نژاد هاشمی، غزل،
برچسب ها: شعر، سید مهدی، نژاد هاشمی، امام رضا،
[ یکشنبه 1 بهمن 1391 ] [ 12:05 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

ایـن جا ز شمع وسوسه بیگانه مى شوم
گـرد ضـریـح پاك تو پروانه مى شوم

ایـن جا به جام بوسه شراب ضریح را
تـا انـتـهـاى ذائـقـه پیمانه مى شوم
دیـوانـه را بـگو طلب عقل تا به چند؟
مـن مـى رسم كنار تو دیوانه مى شوم
اى كـاش تـا كـبوتر صحن توام كنند
چـون زایر همیشه این خانه مى شوم
گو جان فداى نام تو سازم رضا! كه من
مـى سازم این حقیقت و افسانه مى شوم




طبقه بندی: علیرضا سپاهی لایین، غزل،
برچسب ها: شعر، علیرضا، سپاهی لایین، امام رضا،
[ یکشنبه 1 بهمن 1391 ] [ 12:02 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

درباره وبلاگ


بخش نظرات وبلاگ , اشکال دارد


تماس با من :

ashaarreside6@gmail.com

///

از نشابور بر موجی از " لا " گذشتی
ای که امواج طوفان تو را می شناسند


شاعر آیینی استاد قیصر امین پور


اللّهم یا نور صلّ علی سیّدنا و مولانا
الإمام علی ابن موسی الرضا و
علی آله الطاهرین و اصحابه العظام و
عجّل فرجهم انٌه غریب الغربا و انٌه
شمس الشموس و انٌه ثامن الحجج
و هو عالمُ آل محمد(ص)


سید محمد حسین شرافت مولا
لینک دوستان
موضوعات وب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

دریافت کد آمارگیر سایت

logo-samandehi
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات