وبگاه اشعار رضوی | شعر در مدح امام رضا(ع)
قالب وبلاگ

امام رضا (ع) از " گنجینه حکمت و دانش الهی " آنچنان بهره مند گشته است که حکمت یونان در برابر آن کشتی حکمت و دانش الهی فرو رفته و  شرمگین گشته است :

علم تو بر سفینۀ منبر چو پا نهاد

یونان کشید سر ز خجالت به زیر آب

  

و صائب تبریزی شفاعت عالم آل محمد امام رضا (ع) را چون سایه هما یافته است تا از سر پنجۀ عقاب اخروی در روز محشر به آن سایه ی امن پناه گیرد و از آفتاب امامت امام هشتم (ع) بهره مند گردد :

 

زان پیشتر که عدل الهی به انتقام

از خون من نگار کند پنجۀ عقاب

در سایۀ همای شفاعت مرا بگیر

تا سر برآورم ز گریبان آفتاب

 

 

صائب تبریزی در قصیده با مطلع : " این حریم کیست کز جوش ملایک روز بار  
    نیست در وی پرتو خورشید را راه گذار " از آرایه های گوناگون از جمله استعارات خیال انگیز که تناسب کامل با سبک هندی دارد استفاده کرده است . بعنوان مثال در مصراع دوم بیت  :    "  آن که گر اوراق فضلش  را به روی هم نهند           چون لباس غنچه گردد چاک این نیلی حصار" تصویر بدیع و متناسب با سبک هندی پدید آورده است و یا در قصیده رضوی دیگر با مطلع : " عقل ضعیف خویش نگه دار از شراب             در زیر بال ِ موج منه بیضۀ حباب در مصراع دوم بیت :  "  نشگِفت اگر ز پرتو عهد درست او       بیرون رود شکستگی از رنگ ماهتاب " تصویر با سبک هندی تناسب خیال انگیز و بدیعی را به وجود آورده است . واژگان در سبک هندی و در قالب قصیده به زیبایی در کنار یکدیگر چیده شده است و فرم محکمی را بوجود آورده است . طول مصراع بلند و موسیقی قصیده
, استوار می باشد .

قصیده یکسره به مدح پرداخته است و اوصاف امام هشتم (ع) را در احادیث آورده است .

حکمت رضوی نیز در ابیات گنجانده شده است . معانی با باریک بینی و تناسب با سبک هندی بکار رفته است و صائب تبریزی را در ردیف شاعران توانا و کم نظیر در اشعار رضوی و در قالب قصیده قرار داده است .

 

منبع :

دیوان صائب تبریزی __ انتشارات نگاه




طبقه بندی: مقاله ادبی،
برچسب ها: مقاله ادبی، صائب تبریزی، رضوی، امام رضا،
[ یکشنبه 6 اردیبهشت 1394 ] [ 11:22 ب.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

فضل زیارت امام رضا(ع) آنچنان است که در احادیث مطابق هفتاد حج حساب خواهد گشت:

آن که باشد یک طواف مرقدش هفتاد حج

فکر صائب چون تواند کرد فضلش را شمار ؟

 

امام هشتم (ع) , آنچنان از صفات پیامبر اکرم (ص) برخوردار گشته است که از وجود ایشان  و کردار ایشان  رایحه گل محمدی , گیتی را لبریز خواهد کرد:

 

 بوی گل محمّدی باغ خُلق او

در چین به باد عطسه دهد مغز مشک ناب

 

آتش هر چوب را خواهد سوخت , اما تابوت و جسم زائران حرم مطهرامام رضا (ع) هنگامیکه در خاک قرار خواهد گرفت از آتش سوزان  دوزخ در امان خواهد بود:

 

با اسب چوب از آتش دوزخ گذر کند

تابوت هر که طوف کند گرد آن جناب

 

امام هشتم (ع) در" امتحان الهی ِ ولایت عهدی" همچون ماه کامل می درخشد و" امر امامت" خویش را در دین اسلام با یزدان عالی مرتبه عهد نا شکستنی خواهد بَست : 

 

نشگِفت اگر ز پرتو عهد درست او

بیرون رود شکستگی از رنگ ماهتاب

 

امام رضا (ع) در صف محشر چون به شفاعت گنه کاران بپردازد تمام امت اسلام در نورانیت و پاکیِ آن امام همام به شرمساری می افتد به نحوی که خود" عنصر ثواب " نیز شرمسار وجود نورانی امام ثامن (ع) خواهد گشت :

 

روزی که دست او به شفاعت علم شود

خجلت کشد ز دامن پاک گنه ثواب

 

مؤمنین و مؤمنات به مقام طوف کعبه نخواهند رسید مگر آنکه با  روح و دل شب زنده داری ابتدا به زیات عالم آل محمد (ص) نائل گردند :

 

چون کرده است کعبه به بر رخت شبروی؟
دلهای شب اگر نکند طوف آن جناب

  

خاک مشهد امام رئوف (ع)  ,  جایگاه قلب تابناک امامت گشته است و زائران آن خورشید تابان ,   از معنویت و نورانیت مشهدالرضا  بهره مند خواهد گشت :

 

از تربت تو خاک خراسان حیات یافت

آری ز دل به سینه رسد فیض بی حساب

 

امام رضا (ع) موجب برکت و شکوفایی خراسان گشته است اما از آن شکوفایی و برکت  نصیب ایشان جز انگور مسموم  نیست و آن دریای درخشان به شهادت در راه پروردگار یکتا رسیدند :

 

از زهر رشک , خاک نشابور سبز گشت

تا گشت ارض طوس ز جسم تو کامیاب

 

غربت در نگاه غریبان  ناچیز شمرده می شود همچون : غربت در هنگامه ی حکومت یوسف نبی در زمانی که  بر مصر حکومت می کرد چرا که در آن زمان "غربت بی پایان " شاه غریبان , امام رضا(ع) را با غربت حضرت یوسف (ع) قیاس کرده و شرمسار گشته اند :                   

  

غربت به چشم خلق چو یوسف عزیز شد

روزی که گشت شاه غریبان تو را خطاب 

 

 




طبقه بندی: مقاله ادبی،
برچسب ها: مقاله ادبی، صائب تبریزی، رضوی، امام رضا،
[ یکشنبه 6 اردیبهشت 1394 ] [ 11:15 ب.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

در حدیثی از امام محمد تقی (ع) آمده است :

بلکه خداوند تبارک و تعالی او را «رضا» نام داده است؛ زیرا او در آسمان خدا از او راضی بود و در زمین خدا از پیامبر و امامان پس از او رضایت داشت

 استنباط گشته است : امام هشتم را " رضا " نامیده اند زیرا این نام نورانی از عنایات حضرت پروردگار بر امام هشتم است چرا که آن امام همام تمام عمر را در اکتساب " رضایت و خشنودی " پروردگار یکتا زیسته اند

 

صائب تبریزی بر نکته ی مذکور تاکید کرده است :

"همچو معنی در ضمیر لفظ پنهان گشته است"

 

غربت امام رضا(ع) :

 

شکوۀ غربت غریبان را ز خاطر بار بست

در غریبی تا اقامت کرد آن کوه وقار

 

آری هر زائر غریب الغربا  امام رضا (ع) وقتی پای به مشهد امام غریب گذاشته است با قلبی شرمناک , غربت خویش را فراموش کرده و به آن غربت عظیم و استوار نگریسته است .

 

روضۀ پرنور او را زینتی در کار نیست

پنجۀ خورشید مستغنی است از نقش و نگار

خیره می شد دیده ها  از دیدنش چون آفتاب

گر نمی شد  قبّۀ نورانی او زرنگار

 

آری جمال حقیقی , جمال ظاهری نیست

قلب امام رضا (ع) مظهر واقعی جمال حضرت حق است زیرا اگر جمال باطنی ِ مقام ِ امام رضا (ع) مکشوف گردد همچون جمال آفتاب چشم ها خیره و ناتوان خواهد گشت

 

اختیار خدمت خدّام این در می کند

هر که می خواهد شود مخدوم اهل روزگار

 

آری خدمت به پیامبر اسلام (ص) و خاندان مطهر ایشان خود لیاقت والایی دارد

و روزگار خادم , خدمت خدّام آن حضرات خواهد نمود

 

از فشار قبر تا روز جزا آسوده است

هر که اینجا از هجوم زایران یابد فشار

زائران حرم امام هشتم برای رهایی از فشار شب قبر , در حرم امام رضا در گرد ضریح آن امام همام آنچنان در شوق وصال می سوزند که فشار شب قبر از آنان رخت خواهد بَست


طبقه بندی: مقاله ادبی،
برچسب ها: مقاله ادبی، صائب تبریزی، رضوی، امام رضا،
[ یکشنبه 6 اردیبهشت 1394 ] [ 11:13 ب.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

                                                   بنام خدا

 سید محمد حسین شرافت مولا
تخلص : نورانی

 

میرزا محمد علی بن میرزا عبدالرحیم تبریزی متخلص به " صائب"  از غزل سرایان ماندگار و دست نایافتنی ادب پارسی است . صائب تبریزی در قالب قصیده نیز شاعر توانا و صاحب سبکی گشته است . شعر صائب بویژه غزل های ناب ایشان سرشار از حکمت  است . در مقاله ی ذیل به بررسی شعرهای رضوی این شاعر گرانسنگ می پردازیم .

 

صائب تبریزی حرم مطهر ثامن الحجج امام رضا (ع) را مکان غروب شمس می داند اما این شمس در نبود جسمانی خویش نه تنها آسمان قلب ها را تاریک کرده است بلکه چشم های ملائک و هزاران عاشق از پرتو حرم مطهر امام رضا (ع) بهره مند گشته است :

 

یا رب این خاک گرامی مغرب خورشید کیست

کز فروغش می شود چشم ملایک اشکبار

 

عالم اسرار غیب:

آری برای یافتن عرفان هستی بایست به کنکاش گوهر بحر ولایت ِ الله "جلٌ جلاله" پرداخت چرا که تنها تا فلک الافلاک (آسمان نهم ) جز باطن نورانی امام ثامن (ع)  ,  فردی از اسرار الهی کاشف نگشته است:

 

گوهر بحر ولایت کز ضمیر انورش

هر چه در نُه پرده پنهان بود گردید آشکار

هر فرد عارف که به عرفان امام ثامن (ع) بیشتر نائل گردد در عشق به امام هشتم  بیشتر آشفته خواهد گشت:

 

آن که گر اوراق فضلش  را به روی هم نهند

چون لباس غنچه گردد چاک این نیلی حصار

 

حاکم به امر یزدان بر قضا و قدر الهی:

امام رضا(ع) به امر پروردگار بر حاکمیت , قضا و قدر امور دنیا احاطه یافته اند و امور دنیا از کوچک و بزرگ تحت فرمان آن حاکم الهی خواهد گشت

 

مهرۀ مومی است در سرپنجۀ او آسمان

می دهد او را به هر شکلی که می خواهد قرار

 

خشنودی پروردگار: 

همچو معنی در ضمیر لفظ پنهان گشته است

در رضای او رضای حضرت پروردگار

 

http://emamkhoraasaan.mihanblog.com/post/60    قسمت دوم
http://emamkhoraasaan.mihanblog.com/post/61    قسمت سوم
http://emamkhoraasaan.mihanblog.com/post/62   قسمت چهارم




طبقه بندی: مقاله ادبی، صائب تبریزی،
برچسب ها: مقاله ادبی، صائب تبریزی، رضوی، امام رضا،
[ یکشنبه 6 اردیبهشت 1394 ] [ 11:11 ب.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]

این حریم کیست کز جوش ملایک روز بار   
نیست در وی پرتو خورشید را راه
گذار؟
کیست یا رب شمع این فانوس کز نظاره اش
     
آ ب می گردد به گرد دیده ها پروانه وار؟

)
این شبستان خوابگاهِ کیست کز موج صفا       
دودِ شمعش می رباید دل چو زلفِ مُشکبار
یا رب این خاک گرامی مغرب خورشیدِ کیست
کز فروغش می شود چشم ملایک اشکبار؟
این مقام کیست کز هر بَیضه قِندیل او           
سر بر آرد طایری چون جبرئیل نامدار
کیست یا رب در پس این پرده کز انفاسِ خوش
می بَرَد از چشمها ـ چون بوی پیراهن ـ غبار
این مزار کیست یا رب کز هجوم زایران      
غنچه می گردد در او بال ملایک در مطار
جلوه گاه کیست یا رب این زمین مشک خیز   
کز شمیمش می خورد خون ناف آهوی تتار
ساکنِ این مهد زرین کیست کز شوقِ لبش      
شیر می جوشد ز پستانْ صبح را بی اختیار
این همایون بقعه یا رب از کدامین سرورست   
کز شرافت می زند پهلو به عرش کردگار
سرور دنیا و دین سلطان علی موسی الرضا       
آنکه دارد همچو دل در سینه عالم قرار
جدول بحر رسالت کز وجود فایضش         
خاک پاک طوس شد از بحر رحمت مایه دار
گوهر بحر ولایت کز ضمیر انورش            
هر چه در نه پرده پنهان بود گردید آشکار
آنکه گر اوراق فضلش را به روی هم نهند    
چون لباس غنچه گردد چاک این نیلی حصار
آسمان از باغ قدرش غنچه نیلوفری است          
یک گل رعناست از گلزار او لیل و نهار
مهره مومی است در سرپنجه او آسمان      
می دهد او را به هر شکلی که می خواهد قرار
حاصل دریا و کان را گر به محتاجی دهد         
شق شود از جوش گوهر آسمانها چون انار
می شود گوهر جواهر سرمه در جیب صدف           
در دل دریا شکوه او نماید بر مدار
رازِ سرپوشیدگانِ غیب بر صحرا فُتَد            
پرده بردارد اگر از روی خورشید اشتهار
آنچه تا روز جزا در پرده شب مختفی است      
پیش علم او بود چون روز روشن آشکار
گر سپر از موم باشد در دیار حفظ او                  
تیغِ خورشید قیامت را کند دندانه دار
بوی گل در غنچه از خجلت حصاری گشته است   
تا نسیم خلق او پیچیده در مغز بهار
تیغ او چون سر بر آرد از نیام مشکفام            
می شود صبح قیامت از دل شب آشکار
آنکه تیغ کهکشان در قبضه فرمان اوست      
چون تواند خصم با او تیغ شد در کارزار؟
تیغ جوهردار او را گو به چشم خود ببین    
آنکه گوید برنمی خیزد نهنگ از چشمه سار
چون تواند خصمِ روبه باز با او پنجه زد؟       
آنکه شیر پرده را فرمانش آرد در شکار
همچو معنی در ضمیر لفظ پنهان گشته است     
در رضای او رضای حضرت پروردگار
شکوه غربت غریبان را ز خاطر بار بست           
در غریبی تا اقامت کرد آن کوهِ وقار
زهر در انگور تا دادند او را دشمنان
ماند چشم تاک تا روز قیامت اشکبار
تاک را چون مار هر جا سبز شد سر می زنند
تا شد از انگور، کام شکّرینش زهربار
وه چه گویم از صفای روضه پرنور او
کز فروغش کور روشن می شود بی اختیار
گوشوار خود به رشوت می دهد عرش برین
تا مگر یابد در او یک لحظه چون قِندیل بار
می توان خواند از صفای کاشی دیوار او
عکس خطّ سرنوشت خلق را شبهای تار
روضه پرنور او را زینتی در کار نیست
پنجه خورشید مستغنی است از نقش و نگار
خیره می شد دیده ها از دیدنش چون آفتاب
گر نمی شد قبه نورانی او زرنگار
می توان دیدن چو روی دلبران از زیر زلف
از محجرهای او خُلد برین را آشکار
همچو اوراق خزان بال ملایک ریخته است
هر کجا پا می نهی در روضه آن شهریار
!
می توان رفتن به آسانی به بال قدسیان
از حریم روضه او تا به عرش کردگار
قُلزُمِ رحمت حبابی چند بیرون داده است
نیست قندیل اینکه می بینی به سقفش بی شمار
!
زیر بال قدسیان چون بیضه پنهان گشته است
قبه نورانی آن سرور عرش اقتدار
از مُحجّرهای زرینش که دام رحمت است
می توان آمرزش جاوید را کردن شکار
تا غبار آستانش جلوه گر شد، حوریان
از عبیر خلد افشانند زلف مشکبار
هر شب از گردون ز شوق سجده خاک درش
قدسیان ریزند چون برگ خزان از شاخسار
کشتی نوح است صندوقش که از طوفان غم
هر که در وی دست زد آمد سلامت بر کنار
خادمان صندوق پوشِ مرقدش می ساختند
گر نمی بود اطلس گردون ز انجم داغدار
با کمال بی نیازی مرقد زرین او
می کند با دام سیمین مرغ دلها را شکار
اشک شمع روضه او را ز دست یکدگر
حور و غلمان می رباید از برای گوشوار
نقد می سازد بهشت نسیه را بر زایران
روضه جنت مثالش در دل شبهای تار
می توان خواند از جبین رحل مصحفهای او
رازهای غیب را چون لوح محفوظ آشکار
بس که قرآن در حریم او تلاوت می کنند
صفحه بال ملایک می شود قرآن نگار
هر شب از جوش ملک در روضه پرنور او
شمعها انگشت بردارند بهر زینهار
تا دم صبح از فروغ قبه زرین او
آب می گردد به چشم اختران بی اختیار
هر شبی صد بار از موج صفا در روضه اش
در غلط از صبح افتد زاهد شب زنده دار
حسن خلقش دل نمی بخشید اگر زوّار را
آب می شد از شکوهش زهره ها بی اختیار
اختیار خدمتِ خدامِ این در می کند
هر که می خواهد شود مخدوم اهل روزگار
از صفای جبهه خدام او دلهای شب
می توان کردن تلاوت مُصحف خطِّ غبار
از سر گلدسته اش چون نخل اَیْمَن تا سحر
بر خداجویان شود برق تجلی آشکار
از نوای عندلیبان سر گلدسته اش
قدسیان در وجد و حال آیند ازین نیلی حصار
داغ دارد چلچراغ او درخت طور را
این چنین نخلی ندارد یاد چشم روزگار
از سر دربانی فردوس، رضوان بگذرد
گر بداند می کنندش کفشدارِ این مزار
خضر تردستی که میرابِ زلال زندگی است
می کند سقّایی این آستان را اختیار
می فتد در دست و پای خادمانش آفتاب
تا مگر چون عودسوز آنجا تواند یافت بار
مطلب کونین آنجا بر سر هم ریخته است
چون بر آید ناامید از حضرتش امیدوار؟
روز محشر سر برآرد از گریبانِ بهشت
هر که اینجا طوق بر گردن گذارد بنده وار
می کند با اسب چوب از آتش دوزخ گذر
هر که را تابوت گردانند گِرد این مزار
چشمه کوثر به استقبالش آید روز حشر
هر که را زین آستان بر جبهه بنشیند غبار
از فشار قبر تا روز جزا آسوده است
هر که اینجا از هجوم زایران یابد فشار
می رود فردا سراسر در خیابان بهشت
هر که را امروز افتد در خیابانش گذار
هر که باشد در شمار زایران درگهش
می تواند شد شفیع عالمی روز شمار
آتش دوزخ نمی گردد به گِردش روز حشر
از سر اخلاص هر کس گشت گِرد این مزار
بر جبین هر که باشد سکه اخلاص او
از لحد بیرون خرامد چون زر کامل عیار
می شود همسایه دیوار بر دیوار خلد
در جوار روضه او هر که را باشد مزار
هر که شمع نیم سوزی بُرد با خود زین حریم
ایمن از تاریکی قبرست تا روز شمار
می گذارد هر که در پایین پای او نماز
می دهد بالای سر فردوس جایش را قرار
می گشاید چشم زیر خاک بر روی بهشت
هر که از خاک دَرَش با خود بَرَد یک سرمه وار
بر جبین هر که بنشیند غبارِ درگهش
داخل جنت شود از گرد ره بی انتظار
هر که را چون مهر در پا خار راهش بشکند
سوزن عیسی برون آرد ز پایش نوک خار
آن که باشد یک طوافِ مرقدش هفتاد حج
فکر
«صائب» چون تواند کرد فضلش را شمار؟




طبقه بندی: قصیده، صائب تبریزی،
برچسب ها: شعر، صائب تبریزی، امام رضا،
[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 12:58 ق.ظ ] [ سید محمد حسین شرافت مولا ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


بخش نظرات وبلاگ , اشکال دارد


تماس با من :

ashaarreside6@gmail.com

///

از نشابور بر موجی از " لا " گذشتی
ای که امواج طوفان تو را می شناسند


شاعر آیینی استاد قیصر امین پور


اللّهم یا نور صلّ علی سیّدنا و مولانا
الإمام علی ابن موسی الرضا و
علی آله الطاهرین و اصحابه العظام و
عجّل فرجهم انٌه غریب الغربا و انٌه
شمس الشموس و انٌه ثامن الحجج
و هو عالمُ آل محمد(ص)


سید محمد حسین شرافت مولا
لینک دوستان
موضوعات وب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

دریافت کد آمارگیر سایت

logo-samandehi
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات